راه‌کارها والدین درتربیت فرزندان      

      خانواده با رعایت اصول و راه‌كارهای زیر می‌تواند در نهادینه سازی معارف دینی در فرزندان خود، قدم‌های مؤثری بردارد و محیط را برای هدایت و سامان‌دهی تربیت فرزندان مهیّا سازد:      1- محبت وعاطفه: یکی از مهم‌ترین نیازهای فردی کودکان، محبت به آنان و تأمین نیازهای عاطفیِ ایشان است. کودک دارای قلب نازکی است که اگر با سختی و خشونت روبرو شود آزرده خواهد شد و این آزردگی در روحیه‌ی او تأثیر چشم‌گیری خواهد داشت.دوست‌داشتن کودکان و ابراز علاقه به آنان به قدری اهمیّت دارد که پیامبرگرامیاسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، اهل بیت و اصحاب ایشان در سخت‌ترین شرایط هم، از آن در نمی‌گذشتند و کودکان را مورد ترحّم قرار می‌دادند، دراین مورد پیامبر اکرم(ص)می فرمایند: «اذاسَمَیتُم­الوَلَدَ فَاَکرِمُوهُ واَوسَعُوا لَهُ فِی المَجَالِسِ ولاتَقبَحُوا لَهُ وَجهًا»؛[1] (وقتی نام فرزند را می­آورید او را گرامی­دارید و در مجلس جای برایش بازکنید و به او روترش نکنید).بدیهی است اگر والدیناین ابراز محبت وعاطفه را جهت رضای پروردگارمتعال وعمل به فرموده نبی اکرم(ص)انجام دهند هم عندالله مأجور خواهند بود و هم باعث تربیت صحیح فرزندان شده، بعدها ناخودآگاه فرزندان در مورد نسل بعدشان این گونه رفتار می­کنند.        محبت بزرگترین نعمت خداوندی است که پایه وبنیاد همه ی روابط واخلاقیات به آن وابسته است. هرچه ما بیشتر به اطرافیان مان محبت کنیم، درعوض محبت بیشتری نیز دریافت خواهیم کرد. این بهترین هدیه ای است که می توانیم تقدیم فرزندمان کنیم. پیامبراکرم(ص) می فرماید:«اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم»؛[2] (فرزندانتان را محبت کنید و آنها را مؤدب به آداب نیکو پرورش دهید)؛      2-آموزش معارف دینی:آموختن، مقدمه‌ی عمل است و تا انسان چیزی را نیاموزد، امكان عمل به آن را نخواهد داشت. معارف دینی از جمله مسایلی است كه هر انسانی باید از همان دوران كودكی، آن‌را بیاموزد و آرام آرام در او بینش توحیدی بوجود آمده و موجب تعالی رفتار او گردد. همان گونه كه نفقه و تأمین نیازهای جسمی فرزند از وظایف پدر است، تأمین نیازهای معنوی و اجتماعی او نیز بر پدر واجب است. نماز، قرآن، دستورات شرعی، آداب معاشرت و بسیاری مسایل دیگر از جمله اموری است كه یاد دادنِ آن به فرزندان، وظیفه‌ی خانواده و به طور خاص پدر و مادر می باشد.در سیره‌ی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و اهل بیت ایشان به مسأله‌ی آموختن معارف دینی به کودکان، به طور جدی توجّه شده و این توجّه اهمیّت آن‌را نمایان می‌سازد. دراینباره خداوند(ج) می فرمایند: «يَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواقُواأَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُم ْنَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»[3]؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود وخانواده خويش را ازآتشى كه هيزم آن انسانها وسنگه است نگهداريد)؛       3- الگوی رفتاری: علاوه بر این كه والدین تلاش می‌كنند معارف دینی را به فرزندانشان بیاموزند، باید در عمل کردن به آن معارف، خود الگوی كاملی باشند و در رفتار، آموزش قبلی را تكمیل نمایند. برخی معارف در رفتار به طور كامل محسوس است از جمله؛ سلام كردن، نماز خواندن، دروغ نگفتن و...، ولی برخی از معارف در رفتار انسان به طور پنهان حضور دارد مثل؛ اعتقاد به خدا، اعتقاد به معاد، بهشت، جهنم، اخلاص و... ولی این گونه معارف نیز آثارشان در رفتار انسان پیدا می‌شود و والدین باید دقّت نمایند در رفتار خود نسبت به هر دو طبقه (محسوس و نامحسوس) نه تنها بر خلاف آنچه آموزش داده‌اند عمل نكنند، بلكه رفتارشان تقویت کننده گفته‌هایشان باشد و معارف دینی را در وجود كودكان نهادینه سازند.در دوران كودكی كه انسان فقط در خانواده حضور دارد و شاكله‌ی دینی خود را از رفتار، كردار و گفتار خانواده می‌گیرد، والدین و اعضاء خانواده باید رفتار و گفتار خود را چنان تنظیم نمایند كه محصول آن تثبیت اندیشه دینی در فرزند باشد. در غیر این صورت، انتظارِ داشتن فرزندی صالح و خَلَفی شایسته، انتظاری بی جا و غیر منطقی است.كودك همه‌ی هستی خود را از پدر و مادر می‌داند و با تقلید از آنان می‌كوشد خود را به ایشان نزدیك كرده، از حمایت آنان محروم نماند.       یقیناً رفتارهای نا سالم؛ خشونت، بدرفتاری، ضرب و شتم، بی‌توجهی، بی‌مهری و... بر روی فرزند اثر سوء خواهد گذاشت و شخصیت انسانی كودك را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.لبخند پدر و نوازش مادر، بذر عاطفه در وجود فرزند كاشته و آرام آرام شخصیت او را به ثمر می‌رساند، ولی تنـدی و بی‌مهری، خشونت و بدرفتـاری، فرزند را نسبت به پدر و مادر، بدبین كرده تا جایی که فرزند دنبال پیدا كردن پشتوانه‌ای دیگر می‌گردد، و می‌كوشد فضایی تازه برای آرمیدن پیدا كند.انزوا، لج‌بازی، روآوردن به فعالیت‌های خاص، توجّه بیش از حدّ به رسانه و تلویزیون، بی‌حوصله‌گی، قهر كردن زیاد و... علائم تأمین نشدن انتظار كودك در محیط خانواده است.خانواده گرم‌ترین كانون، بهترین دانشگاه و برترین تفریح‌گاه است.        و باید بیش از پیش بدان توجه شود، درایام کودکی، امام حسن و امام حسین(رض)هرکدام خط زیبایی رانوشتند و به نزد رسول اکرم(ص)آوردند، پیامبر(ص) ارزش یابی و قضاوت نکرد و آن دو را به سوی مادرشان فاطمه زهرا(رض)هدایت کرد: «قَالَت فَاطِمهُ(رض)اَنَا ماذَا اَصنَعُ وکَیفَ اَحکُمُ بَینَهُمَا یَا قُرَّتِی عَینِی اِنِّی اَقطَعُ قُلادَتِی علی راسِکُمَا و اَنشُرُ بَینَکُمَا جَوَاهِرَ هذهِ القُلادَهَ فَمَن اَخَذَ مِنهُمَا اَکثَرَ فَخَطهُ اَحسَنُ وتَکُونُ قُوَتُهُ اَکثَرَ»؛[4](فاطمه زهرا(رض)فرمود:منچهمی­توانم بکنم و چگونه میان دوکودکم قضاوت کنم؟ای نور دیدگانم!من دانه های این گردنبندمرا باپاره کردن رشته­آن،برسرشما می­ریزم و میان شما دانه های گردنبند را پخش می­نمایم هر کدام از شما دانه های بیشتری بردارد، خط او نیکو وقدرت او بیشتر است). این رفتار و کردار رسول الله(ص) و فاطمه زهرا(رض)باید برای پدر ومادر الگو و اسوه باشد که در مقابل فرزاندانشان از راه حکیمانه پسش بروند و به طوری به فرزندان بفهمانند که آنها تحدید روحی نشونداز این رو می توانند فرزندانشان صالح و شایسته به بار بیایند.       اگرمی خواهیم فرزندان مان به کاری که دوست داریم گرایش پیدا کند، ماخودالگویی برای آن رفتار باشیم. فرزندما به کسی نیازدارد تا از او سرمشق بگیرد. در این مورد رسول الله(ص) می فرماید: «رَحِمَ اللهُ­مَن­اَعَانَ وَلَدَهُ علی بَرِّهِ قُلتُ کَیفَ یُعِینُهُ علی بَرِّهِ؟قَالَ یَقبَلُ مَیسُورَهُ ویَجَاوَزُ عَن مَعسُورِهِ»؛[5](خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را در اعمال نیکش یاری دهد، سوال شد چگونه در نیکی­اش یاری دهد؟فرمودند:آنچه در توان اوست بپذیرد و از سخت گیری ها درگذرد)؛        4- بازی وسرگرمی: کودکان و نوجوانان، به دلیل این‌كه كارهای اجباری و لازم ندارند، بخش عمده‌ای از وقت خود را آزادند و وقت فراغت آنان بسیار است و از طرفی اوقات فراغت، یکی از بهترین فرصت‌های تربیت کودکان و نوجوانان است. از این‌رو بایستی با برنامه‌ریزی و دقّت از این فرصت گرانبها استفاده شود.توجه جدّی به این امر و بهره­گیریِ درست از وقت فراغت فرزندان و هدایت ایشان برای استفاده درست از این فرصت، می­تواند نقش سازنده­ای در تربیت فرزندان داشته باشد. پیامبر(ص) در پاسخ به سوال کسی که از ایشان در باره حق فرزندان سوال کرد فرمودند:«وتَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً»؛[6] (یعنی باید زمینه و موقعیت نیکو برایش فراهم سازی)؛       5 – اصلاح روشمند:کودکان نسبت به شرایط محیطی، خانوادگی و نوعِ آموخته‌های خود، نوعی شخصیّت پیدا خواهند کرد، در این‌صورت برخی از رفتارها و منش‌های کودکان ممکن است مغایر با آموزه‌های دینی باشد، در چنین حالتی والدین و مربیان بایستی با واکنشی منطقی و آگاهانه باعث تحقیر و یا سرکوفت کودکان نشوند و باید تلاش کنند به شکلی صحیح، رفتارهای ناصواب کودکان را اصلاح نمایند.یکی از روش‌های درست اصلاح رفتارهای ناصحیح کودکان و نوجوانان، اصلاح روش‌مند آنان است. به این معنی ‌که، با پذیرفتن و درک کردن وضعیت رفتاریِ آنان بتوانیم رفتار ناصواب ایشان را در مسیر اصلاح قرار دهیم.چرا که اگر از همان ابتدا آن رفتار را نتوانیم تحمّل کنیم، مطمئناً برخورد ما تند و بی‌ثمر خواهد بود و نیز اگر بی‌تفاوت باشیم برخورد ما ممکن است منجر به تأیید و صحّه‌گذاشتن بر آن رفتار ناصحیح باشد، از این‌رو بایستی در ابتدای امر بپذیریم که فرزندمان دارای إشکال رفتاری است و با چنین فرزندی که دارای رفتار یا مَنِشی نادرست است کنار بیاییم و سپس با پیش‌بینی راهی منطقی و حکیمانه در صدد اصلاح آن برآییم. خداوند(ج)در این مورد می فرمایند:«اُدعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّرَبَّكَ هُوَأَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَأَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»؛[7](باحكمت واندرزنيكو،به راه پروردگارت دعوت نما! وبا آنهابه روشى كه نيكوتراست، استدلال ومناظره كن! پروردگارت، ازهركسى بهترمى‏داند چه كسى از راه اوگم راه شده است واو به هدايت‏يافتگان داناتراست).      6- ایجادفضای سالم ومعنوی وتأمین أمنیت روانی: خانواده زمانی می‌تواند یک محصول شایسته و تربیت یافته از خود بر جای بگذارد كه به محیطی سالم و أمن تبدیل گردد زیرا در این محیط، فرزند علاوه بر آرامش روحی و روانی، نسبت به خوبی‌ها و معنویت تشویق می‌شود. تعامل و همكاری پدر و مادر و اعضاء خانواده در ساخت این فضا تأثیر به سزایی دارد. توجّه به الگوهای سالم و تربیت یافته در شكل‌دهیِ چنین فضایی، می‌تواند نقش مهمی داشته باشد، زندگی اهلبیت طهارت و خصوصاً خانواده مطهّر حضرت علی‌بن‌ابیطالب (رض) ـ با شرایط و فضاهای مختلفی كه این خانواده شریف در آن قرار گرفته و فرزندان صالح و شایسته‌ای كه در آن پرورش یافته‌اند ـ الگوی جامع و كاملی برای خانواده‌ها محسوب می‌شود. رفتار صمیمانه امیرالمؤمنین(رض) و حضرت زهرا(رض) و همكاری، تعاون و گذشت این دو پدر و مادر گرانقدر، نمونه‌هایی از فضای سالم و معنوی در خانواده است. همچنین در عصر كنونی نیز رفتار پدران و مادران صالح و شایسته برای ایجاد فضای معنوی در تربیت فرزندان، نقش به سزایی داشته است. از آن جمله می‌توان  به فضای گرم و صمیمانه خانواده حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) اشاره نمود. در این خانواده با اینكه پدر در اوج مسؤولیت مملكت‌داری و رهبریِ نظام و در سخت‌ترین شرایط بود، امّا محبت، عاطفه، صمیمیت و ایثار و گذشت در جای خود وجود داشت.دراین خصوص پیامبر اکرم(ص)می فرمایند: مَن قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللهُ لَهُ حَسَنَهً و مَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللهُ یَومَ القِیَامَهِ»؛[8] (کسی که ببوسد فرزندش را(در مقابل)خداوند برای او یک نیکی می نویسد وکسی که خوشحال گرداند فرزندش را خداوند او را به روز قیامت خوشحال می­گرداند)؛     7 – تشویق وترغیب: ایجاد جذبه و كشش در فرزند نسبت به خوبی‌ها و ارزش‌ها، موجب علاقه‌ی او به انجام آن خواهد شد. صحّه گذاشتن بر رفتار نیكوی فرزند، تشویق و ترغیب او نسبت به ادامه و تكرار عمل شایسته و...، از جمله مسایلی است كه در تقویت روحیه كودكان و نوجوانان نسبت به انجام خوبی‌ها و ترك زشتی‌ها، اثر مثبتی دارد و باعث نهادینه شدن علاقه‌ی او به ارزش‌های اخلاقی خواهد شد. برخی از راه‌های تشویق عبارتنداز: امتیاز دادن، جایزه دادن، دادن وعده‌ی پاداش، تمجید و تكریم او، معلّق كردن انجام برخی كارها برای فرزندان به انجام برخی خوبی‌ها از سوی ایشان، تعریف از خوبی‌های فرزندان نزد اقوام و آشنایان، بیان این كه فرزند آنان بهترین فرزندها است، تعریف از بچه‌های خوب و موفّق و اشاره به رمز موفقیت آنان، توصیف خوبی‌ها، وانمود كردن این كه كاش آنان هم در سن كودكی و نوجوانی جایگاهی مثل او داشتند، اشاره به پیامدهای دنیوی و اُخروی خوبی‌ها، یادآوری خوبی‌های او در سال‌های قبلی، نمایاندن اثراتی كه پس از انجام خوبی ها نصیب او می شود. امام صادق(رض) در این مورد می فرماید:(از وصیتهای حضرت خضر(ع)به حضرت موسی(ع) این بود که،ای فرزند عمران،هرگز کسی را برای خطایش سرزنش مکن)؛[9]        8- رعایت عدالت درتوجّه به فرزندان: رعایت عدالت در توجّه به فرزندان از ضروریات رفتارهای اجتماعیِ والدین، مربیان و هر فردی درجامعه است. اگر کودکان احساس کنند که در توجّه به آنان بی‌عدالتی شده؛ یا ناامیدی به سراغشان خواهد آمد و حسّ ارزشمندی خود را از دست خواهند داد، یا این‌که به سَمت انتقام‌گیری پیش خواهند رفت. حتی در مواردی که در باطنِ یک رفتار، عدالت رعایت شده ولی در ظاهر، کودک به غلط برداشت بی‌عدالتی کند، بایستی او را متوجّه امر ساخته و او را از برداشت اشتباهی که برایش پیش آمده دور ساخت.رعایت عدالت در همه شئونات زندگی کودکان لازم و ضروری است و حتی در مسایلی که از نظر ما بزرگ‌ترها بی‌اهمیت است، رعایت عدالت برای کودکان دارای اهمیت است. در این باره پیامبر(ص) می فرماید: «رَحِمَ اللهُ­مَن­اَعَانَ وَلَدَهُ علی بَرِّهِ قُلتُ کَیفَ یُعِینُهُ علی بَرِّهِ؟قَالَ یَقبَلُ مَیسُورَهُ ویَجَاوَزُ عَن مَعسُورِهِ»؛[10](خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را در اعمال نیکش یاری دهد، سوال شد چگونه در نیکی­اش یاری دهد؟فرمودند:آنچه در توان اوست بپذیرد و از سخت گیری ها درگذرد)؛       9 – هدایت وحمایت فكری: پس از رشد فكری و عقلی كودكان و نوجوانان، آرام آرام از اقتدار خانواده نسبت به ایشان كاسته و در سن نوجوانی به سَمت استقلال فكری و عقلی پیش می‌روند. چرا كه پس از ارتباط با مدرسه، گروه همسالان و جامعه، درباره بسیاری از مسایل اجتماعی و زیستی آگاه شده و می‌توانند برای زندگیِ جاریِ خود تصمیم بگیرند، از این‌رو، كمتر زیر چتر اقتدار پدر و مادر، حاضر به پذیرش بدون شرط گفته‌های آنان خواهند بود.در چنین شرایطی خانواده، نه می‌بایست با فشار، تصمیمات خود را بر فرزند بالغِ خویش تحمیل نماید و نه این كه بی‌توجّه از كنار نیازهای او بگذرد و او را به حال خود رها سازد؛ بلكه بایستی با دِرایت و هوشیاری، او را هدایت و حمایت نماید، به شكلی كه فرزند ضمن مشورت با محیط پیرامون خود و داشتن اختیار درتصمیم‌گیری، در عین حال، خانواده‌ی خود را بهترین مأوی و پشتوانه بداند و خود را همیشه مدیون آن بشمارد. برخوردها و رفتارهای والدین با فرزند خویش در چنین شرایطی از حسّاسیت بسیار بالا و پیچیدگی خاصی برخوردار است، به خصوص در عصر كنونی كه رسانه‌ها و محیط‌های بیرونیِ تأثیر گذار بر افكار و اندیشه كودكان و نوجوانان، به شدت تفكّر استقلال طلبی را به آنان تلقین كرده و تلاش می‌كنند بین نسل حاضر (فرزند) و نسل قبل که پدر و مادر هستند، دیوار بلندی ترسیم نمایند و با باور به این كه شكاف نسل‌ها امری قهری است ـ  و تو باید در فضایی غیر از فضای پدر و مادرت زندگی كنی ـ ذهن نوجوانان را آشفته  می‌سازند.درحقیقت فرزندان وسیله آزمایش ما بوده، باید آنها را حمایت وهدایت فکری نمود تابتوان دراین آزمون بزرگ خداوند، کامیاب شد، چراکه خداوند(ج) دراین مورد می فرمایند: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَاأَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُم ْفِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌعَظِيمٌ»؛[11] (وبدانيد اموال واولادشما، وسيله آزمايش است؛ و (براى كسانى كه ازعهده امتحان برآيند،)پاداش عظيمى نزدخداست)؛       10– توجّه به گروه هم سالان:دوستان و همسالان نیز در جای خود بر تربیت انسان و نحوه‌ی شكل‌گیری شخصیت او تأثیر به سزایی دارند. محیط‌های دوستانه و تجمّع‌های همسالان از جمله محیط‌هایی است كه هیچ‌گونه حدّ و مرز و رسمیت و قانون و قاعده‌ای ندارد و كمتر مورد نظارت بزرگترها و یا سیستم‌های هدایتی و حمایتی قرار می‌گیرد، از این‌رو می‌توان گفت: نه تنها هیچ قانونی برآن حاكم نیست بلكه بی‌قانونی و هرج و مرج و سلیقه‌گری در آن نقش تعیین كننده‌ای دارد.       آمارها نشان می‌دهد غالب انحرافات جنسی، اعتیاد، ترك تحصیل و... ریشه در دوستان ناباب و گروه‌های همسال دارد. توزیع هر‌گونه ابزار و وسایل انحرافی اعم از فیلم، عكس، CD، مواد مخدر و...، در چنین گروه‌هایی به سادگی انجام می‌شود. گرچه در دوران كودكی، تجمع‌های دوستانه كمتر تحقّق خارجی دارد ولی نوع ارتباط كودكان با یكدیگر و گرایش آنان به برخی ارتباط‌های غیر هدایت شده و بی‌هدف، سرآغاز بیهوده‌گذرانی‌ها و رو آوردن به پاتوق‌های دوستانه در دوران نوجوانی و جوانی است، از این‌رو لازم است ضمن هدایت این‌گونه دوستی‌ها و ارتباط‌های بی‌هدف، تلاش شود تجمع‌ها و پاتوق‌های دوستانه‌ی نوجوانان و جوانان كه در صورت عدم توجّه به آن به نوعی تهدید تبدیل خواهد شد به فرصت‌های ارزشمند تربیتی تبدیل گردد. کلید اصلی تربیت فرزندان         خیلی مهم است که به طریقی فرزندانمان را تربیت کنیم که با دادن انگیزه درونی، بالا بردن اعتماد به نفسشان، و ایجاد حس دوست داشته شدن در آنها، مسئولیت پذیری را به آنها آموزش دهیم. اگر فرزندانمان به این طریق تربیت شوند، به هیچ وجه برای ایجاد حس قدرت و تعلق در خودشان، به گروه های فاسد، موادمخدر و سکس روی نمی آورند.چند راهکار زیر به والدین کمک می کند از روش هایی استفاده کنند که حس سلامت و امنیت فرزندانشان را تضمین می کند.       1. زمانی راخالص وکامل به فرزندمان اختصاص دهیم: اعتماد به نفس فرزند ما شدیداً تحت تاثیر کیفیت زمانی است که با او می گذرانیم نه مقدار آن زمان. با زندگی های پرمشغله امروز نمی توانیم 100% تمرکز وتوجه مان را به فرزندمان اختصاص دهیم. خیلی وقتهاوقتی فرزندمان سعی می کند با ما ارتباط برقرارکند، وانمود می کنیم که به حرفهایشان گوش می کنیم. اگرنتوانیم درطول روز زمانی را خالص وکامل بافرزندمان بگذرانیم، مطمئیناً شروع به بد رفتاری می کند.  توجه منفی درذهن بچه هاخیلی بهترازبی توجهی است. همچنین خیلی مهم است که احساسات فرزندانتان درست یا غلط نیستند. مثلاً وقتی دخترتان به شما می گوید که، "مادر! تو با من وقت نمی گذرانی" درحالیکه تازه با او بازی کرده اید، بدانید که او فقط احساسش را با شما درمیان گذاشته است. پس بهتر است که در این اوقات برای احساسات فرزندتان ارزش قائل شوید و به او پاسخ مثبت دهید.پیامبر(ص) می فرمایند:«حَقُّ الوَلَدِعلی وَاِلدِهِ­ ان­یَعَلِّمَهُ­الکِتَابَهَ و السَّبَاحَهَ و الرَّمَایَهَ»؛[12] (از حقوق فرزندبرپدر است که او را سواد،شنا و تیراندازی بیاموزاند)؛     2. حرف نزنیم، عمل کنیم:آمار نشان می دهد که در روز بیشتر از 2000 خواسته از فرزندانمان داریم. پس عجیب نیست که بیشتر بچه هایمان دیگر صدای پدر و مادرشان را نمی شوند. به جای غر زدن و فریاد کشیدن سر بچه ها، از خودتان بپرسید، "چه کار باید بکنم؟" مثلاً، اگر سر پسرتان غر زده اید که چرا وقتی جوراب های کثیفش را درمی آورد آنها را توی هم گلوله نمی کند تا بفهمید کدامها کثیف هستند، از این به بعد فقط جورابهایی که در هم گلوله شده اند را بشویید. دو صدگفته چون نیم کردار نیست، و از صد حرف بی ارزش، سکوت بهتر است؛ زیرا بسا سخنی است که سبب نفرد واذیت می شود، در این مورد حضرت علی(رض)می فرمایند:«الکَلامُ کَالدَواءِ قَلِیلُهُ یَنفَعُ وکَثِیرُهُ قَاتِلٌ»؛[13] (سخنان همانند دارو هستند، اندک آن سودمند است وزیاد آن کشنده)؛      3. باروشهای درست اجازه بدهیم فرزندمان احساس قدرت کنند: اگر ما اینکار را نکنیم خودشان راه های نادرستی برای احساس قدرت کردن پیدا می کنند. راه هایی که می توانیم از طریق آن باعث شویم احساس ارزشمند بودن و قدرت داشتن کنند این است که به آنها اجازه انتخاب بدهیم، اجازه بدهیم درحساب کتابهای مان کمک مان کنند، درپختن غذاکمک مان کنند یا درخریدکردن. یک بچه دوساله می تواند ظرفها یپلاستیکی یاسبزیجات را بشوید. بیشتر وقتها ماکارهای بچه هارا انجام میدهیم درحالی که خودشان خیلی خوب از پس آن برمی آیند؛       4. ازعواقب طبیعی استفاده کنیم: از خودمان بپرسیماگر در این اتفاق دخالت نمی کردیم چه می شد؟ وقتی بیخود در کاری دخالت می کنیم، شانس درس گرفتن از عواقب کارشان را از بچه ها می گیریم. وقتی اجازه بدهیم که عواقب کارشان به طور طبیعی اتفاق بیافتد، رابطه مان با فرزندمان هم به خاطر غر زدن ها و سرزنش ها خراب نمی شود. باید اجازه بدهیم بچه ها خودشان راه حلی برای مشکلشان پیدا کنند؛        5. ازعواقب منطقی استفاده کنیم: خیلی وقت ها اتفاقی که ممکن است در پس یک رفتار به وجود آید به آینده دور مربوط می شود. در اینگونه موارد، نتایج و عواقب منطقی یک عمل بسیار موثر هستند. برای تاثیرگذاری، آن نتیجه باید کاملاً به آن رفتار مربوط باشد. مثلاً اگر فرزندتان فراموش می کند ویدئویی که کرایه کرده بود را برگرداند و شما او را یک هفته تنبیه می کنید، این فقط در او ایجاد خشم می کند. اما اگر خودتان ویدئو را برایش برگردانید و کرایه آنرا از پول جیبش کم کنید آنوقت با نتیجه منطقی کارش مواجه می شود؛      6. ازدعواومشاجره دوری کنیم: اگر فرزندمان روی اعصابمان راه می رود یا بی ادبانه با ما حرف می زند به هیچ وجه عصبانی نشویم و از کوره در نرویم و به صدای بلند فریاد نزنیم، فقط کافی است که اتاق را ترک کنیم یا تهدیدش کنیم،سپس خودش متوجه می شود و مشکل را درمی یابد. خداوند(ج) دراین مورد حکایت از قول لقمان حکیم به فرزندش چنین­می فرمایند:«وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّأ َنكَرَالْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ»؛ [14](پسرم!) درراه‏ رفتن، اعتدال را رعايت كن؛ ازصداى خودبكاه (وهرگزفرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها صداى خران است)؛       7. فعل را ازفاعل جداکنیم: هیچوقت به فرزندمان نگوییم که بد است. اینکار اعتماد به نفس او را خدشه دار می کند. به فرزندمان کمک کنیم تشخیص دهد که اینطور نیست که دوستش نداشته باشیم بلکه رفتار اوست که نمی توانیم تحمل کنیم. برای اینکه فرزندمان اعتماد به نفس سالمی داشته باشد، باید بداند که تحت هر شرایط او را دوست داریم. با گرفتن محبتمان از بچه نمی توانیم به او انگیزه دهیم؛       8. هم مهربان باشیم هم قاطع: تصور کنید که به بچه 5 ساله تان گفته اید که اگر سر وقت حاضر نشود همانطوری او را بغل کرده و سوار ماشین می کنید. به او گفته اید که هم می تواند در ماشین و هم در مهد کودک لباس بپوشد. دقت کنید که موقع بغل کردنش، با محبت اینکار را بکنید اما درست سر وقت بدون هیچ بحث اضافه اینکار را بکنید. امام صادق(رض) دراین خصوص می فرماید:«إنَ­اللهَ­یَرحَمُ العَبدَ لِشِدَّهِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ»؛[15](بدون شک خداوند مهربانی می کند بنده را به اندازه مهربانی­آن به فرزندش). به هراندازة که محبت و مهربانیمان به فرزندان بیشتر باشد به همان اندازه خداوند رحم و مهربانیش در مقابل بنده هایش بیشتر می شود؛       9. تربیت کردن باهدفی درسر: اکثر ما با رویکرد در دست گرفتن کنترل اوضاع فرزندانمان را تربیت می کنیم. ما دنبال راه حل مناسب هستیم و این معمولاً موجب  سرخور شدن بچه ها می شود. اما اگر بعنوان والدین طوری با فرزندمان برخورد کنیم که احساس کند یک فرد بزرگسال است، بسیار منطقی تر و باملاحظه تر رفتار کرده ایم. مثلاً اگر فرزندمان را تنبیه بدنی کنیم، او خشونت را از ما یاد می گیرد و وقتی بزرگ شود برای رسیدن به خواسته هایش از زور و خشونت استفاده کند؛      اصول اخلاقی مهم در تربیت فرزندان         تـعداد کمی از اصـول و عقـایـد رفتاری وجود دارد که در طول زمان هـا و با گـذشت قــرن ها همچنان جاودان باقی مانده اسـت. ایـن اصـول و عـقاید، در همه ی فرهنگ ها، مذاهب و تـمدن هـا وجـود دارد. وجـه مشـتـرک هـمه ی اینها، فقط جـلوگیری از رفتـارهـای بـد و نـاشـایسـت نیست، بلکه این اصول و عقاید، جامعه ای را به وجود می آورد که در آن بچه هـا نـه تـنها لوس، خودخواه، جسور و بی عاطفه نیستند،بلکه فارغ از خودپسـندی، بسیـار مـهربان، مؤدب و همدل میـباشند، یعنی همان کودکانی که ما در خیالاتمان آرزویداشتنشان را داریم.مـذاهب، فـرهنـگ هـا و مـکـتب های معنوی برای بیان این اصـول و عـقاید زنــدگی، راه مخصوص به خود دارند. در این پژوهش با اصلی ترین و بنیادی ترین این عقاید آشنا،می شویم تا با بکار گیری آنها و انتقال آن به رابطه ها و فعالیت ها، به جامعه آرمانی خود دست یابیم.    1- ثابت قدم وفعال باشیم: نظم، قاعده ومحدودیت های مشخص، ایجاد اعتماد می کند.  این همان چیزی است که فرزندان برای احساس امنیت وآرامش به آن نیازدارند. امام سجاد(رض) می فرماید:«محبوبترین شما نزد خدا آن کسی است که برای رفاه خانوادة خویش کوشش بیشتر نماید»؛[16]          2- قابل اعتماد باشیم: دروغ نگوییم و سعی کنیم رفتارهای ساختگی ازخودنشان ندهیم. فرزندان باید خودِ واقعی ما را ببینند وبشناسند،  همیشه باید به مقابل فرزندانمان در کردار و گفتار مان صادق باشیم تا که مورد اعتماد آنها قرار بگیریم، در این مورد خداوند(ج) می فرمایند: «يَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا»؛[17](اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه كنيد وسخن حق بگوييد)؛       3- حضورداشته باشیم: سعی کنیم وقتی کودک مان به مانیاز دارد، کنار اوباشیم وبه خواسته های او رسیدگی کنیم، و به سخنانش گوش دهیم، نگذاریم کار یا مسائل دیگر بین ما وفرزندمان فاصله بیندازد. در این باره حضرت علی(رض) می فرماید: «مَن اَحسَنَ الاِستِمَاعَ تَعَجلَ الاِنتِفَاعَ»؛[18] (هرکسی خوب گوش کند به سرعت فائده برد). و باید گوش مان را به خوب شنیدن عادت دهیم و این را به فرزندان مان انتقال دهیم؛       4- خوشبین باشیم: مسائل بانوع نگرش مابه آنهاتغییرمی کنند. اگرمثبت گرا وبه آینده خوشبین باشیم، اززندگی لذت بیشتری خواهیم برد و فرزندانمان رابه آداب نیکو پرورش دهیم که حضرت علی(رض) در این مورد می فرماید:«حَقُّ الوَلَدِ عَلَی الوَالِدِهِ ان­یُحسِنَ اَدَبَهُ»؛[19] (از حقوق فرزند بر پدرآن است که ادب او را نیکو پرورش دهد)؛      5- صبورباشیم: آرامتر و هم گام بافرزندان مان جلو رویم. زندگی به خودی خودسریع می گذرد، پس چراخودمان هم سعی می کنیم سرعت آن را بیشترکنیم؟ ویاد مان باشد، تغییر زمان می برد. خداوند(ج) در بارة صبر وشیکبایی در مورد تربیت خانواده چنین می فرماید:«وَأْمُرْأَهْلَكَ بِالصَّلوة ِوَاصْطَبِرْعَلَيْهَا لَانَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْن ُنَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى»؛[20] (خانواده خود را به نماز فرمانده؛ وبرانجام آن شكيباباش!  ازتوروزى نمى‏خواهيم؛ (بلكه) مابه تو روزى مى‏دهيم؛ وعاقبت نيك براى تقواست). زندگی دویدن درمسیری بسیار طولانی است. پشتکار واستقامت ازلزومات پیمودن این راه است. پس هیچ وقت دلسرد نشده ودست ازکارنکشیم، به خصوص درکمک کردن به فرزندانمان. استقامت در همه امور،یکی از راه­های­کامیابی و به هدف رسیدن هست، که خداوند(ج) در این مسؤلیت بزرگ پیامبر اکرم(ص)مأمور می سازد و چنین می فرمایند:«فَاسْتَقِمْ كَمَاأُمِرْتَ وَمَن تَابَمَعَكَ وَلاَتَطْغَوْا ْإِنَّهُ بِمَاتَعْمَلُون بَصِيرٌ»؛[21](پسهمان‏گونه كه فرمان يافته‏اى، استقامت كن؛ وهمچنين كسانى كه باتو بسوى خدا آمده‏اند (بايداستقامت كنند)! وطغيان نكنيد،كه خداوندآنچه را انجام مى‏دهيد مى‏بيند!)؛     6- خودپسند نباشیم: ازلاک خودپسندی مان بیرون آییم وانرژیمان راصرف دیگران کنیم. وفرزندان مان را دراین راه طولانی باخود هم سفرکنیم. خداوند(ج) دراین مورد حکایت از قول لقمان حکیم، به فرزندش چنین­می فرمایند:«وَلَاتُصَعِّرْخَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَاتَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّاللَّهَ لَايُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»؛[22](پسرم!) بابى‏اعتنايى ازمردم روى مگردان، ومغرورانه برزمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبرمغرورى رادوستندارد)؛       7- بااعتقادباشیم: هرانسانی برای زندگی کردن نیاز به مجموع های از اصول وقوانین دارد که ازطریق آن خوب را از بد تشخیص دهد.  والدین باید جایگاه اعتقادی شان را محکم کنند، تافرزندان هم فرصت پیروی ازآنهارا داشته باشند، چنین نباشند که خود والدین بگویند و به آن عمل نکنند،این نتیجة بدی را برای فرزندان به بار می­آورد؛ زیرا که والدین الگو برای آنها هستند، و آنها از والدین تعلیم می­گیرند ومتأثر می شوند، دراین باره خداوند(ج)چنین می فرمایند:«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَالَاتَفْعَلُونَ كَبُرَمَقْتًا عِندَاللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَاتَفْعَلُونَ»؛[23] (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چراسخنى مى‏گوييدكه عمل نمى‏كنيد نزدخدا بسيارموجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‏كنيد)؛       8- سازگارباشیم: انعطاف پذیری امربسیارمهمی درزندگی است. یادگرفتن چیزهای تازه، داشتن ایدههای جدید وکشف دیدگاه های مختلف، را باید تجربه کرد وبه فرزندان نیز منتقل کرد، از روش های حکیمانه و سخن­های دل پذیر در مقابل شان استفاده نمود، چنانکه در این خصوص خداوند(ج) که موسی وهارون(ع)را به سوی فرعون می فرستدچنین می فرمایند:«اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَه ُقَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُأَوْيَخْشَى»؛[24](بسوى فرعون برويد؛ كه طغيان كرده است.اما بنرمى با اوسخن بگوييد؛ شايدمتذكرشود،يا (ازخدا) بترسد)؛      9- همدل باشیم: فرای همه ی این مسائل، یکی از مهمترین فضیلت های انسانی، توانایی در دیگران وفهمیدن احساسات آنهاست. همدلی پاد زهری برای رفتارهای خودپسندانه، بیرحمانه وعاری ازعاطفه واحساس است. وبهترین راهی که فرزندان می توانند این خصوصیت برجسته را بیاموزند، ازطریق همدلی کردن والدین باآنهاست.بااین که گفتن این مسائل آسان است، اما عمل کردن به آنها در این زمانه نامطمئن وخطرناک ساده نیست. رفتارهایی که والدین درکودکان خود مشاهده می­کنند، فقط انعکاسی ازآنچه درخانواده خود می بینند نیست، بلکه انعکاسی ازدنیای بزرگ پیرامون آنهاست. خطرات بسیاری پیش پای آنهاست، خطراتی که گاهی والدین توانایی کنترل آنهارا ندارند. تنهاکاری که می توان نمود این است که پدر یامادر انی صالح باشیم. هرکاری که والدین انجام میدهند، تاثیری مستقیم برفرزندان و دنیای آنهادارد. پس باید دست ازبهانه تراشی وانداختن تقصیر برگردن یکدیگر برداریم وهمه ی انرژی مان را صرف تربیت فرزندان کنیم. موفق شدن آنها درزندگی به این نیست که همیشه درمدرسه نمر ه صد بگیرند، یاتحصیلات دانشگاهی کنند یادرکار وتجارت موفق شوند. موفقیت آنها، نفسِ خوش بخت زندگی کردن در این دنیای پرهرجومرج وشلوغ است.   وظایف متربی درامور تربیت         1- تقدیم پاکی نفس است از خویهای بد و صفتهای نکوهیده، چه علم آبادانی دل و نماز و قربت باطن است به حق تعالی، چنانکه نماز وظیفة جوارح ظاهر است درست نیست مگر به پاکی ظاهر از حدثها و نجاستها، پس همچنان عبادت باطن و عمارت دل درست نباشد مگر به پاکی از بدیهای اخلاق و بدیهای اوصاف. پیامبر اکرم(ص) در این مورد فرموده است: «بُنِیَ الدینُ علی النِّظَافَةِ»؛ (دین بر پاکی استوار است). و این پاکی درظاهر و باطن مراداست.[25] خداوند در باره مشرکین می فرمایند:«اِنَّما المُشرِکُونَ نَجَسٌ»؛[26] از این آیه به درستی معلوم می شود که پاکی تنها به ظاهر مقصور نیست بلکه پاکی و نجاست در باطن نیز تعلق می گیرد؛ زیرا از لحاظ ظاهری مشرکین امروز از ثروت ویژة مالی و پاکی ظاهری برخور دار است؛        2- اینکه علایق خود را از دنیا کم کند و ازاهل و وطن دور شود و فکر خود را منسجم بسازد خداوند در این باره می فرمایند: «و مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَینِ فِی جَوفِهِ»؛[27] (خدا هیچ مردی را دودل نداده است).و هر گاه فکر منقسم شود از دریافت حقایق کوتاه گردد، و فکر چون به کار های جداگانه قسمت شود، همچون جویی بود که[آب آن]تفرقه شود و بعضی به زمین برود و بعضی را هوا ببرد و از او چیزی باقی نماند که جمع شود و به کشتزار رسد؛[28]         3- آن است که بر علم تکبر و غرور نکند و معلم را فرمان ندهد، بلکه زمام کار خویش را به کلیت به دست وی دهد در همه امور، و نصیحت او را منقاد باشد، چونانکه بیمار به طبیب مشفق حاذق چنین است. باید به مربی تواضع کند و به خدمت او طالب ثواب و بزرگی باشد. ابوعمروشعبی می فرماید: که زید بن ثابت نماز جنازه می رفت شتر را پیش آوردند تا به آن سوار شود، عبد الله بن عباس آمد رکاب او را بگرفت زید گفت بگذار ای پسر عموی رسول خدا(ص) عبد الله بن عباس گفت، همچنان رسول الله(ص) به ما فرموده اند: که علما و بزرگان را خدمت کنیم، زید دست وی را بوسید و گفت همچنین فرموده اند: که اهل بیت پیامبررا تعظیم نماییم. پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرمایند: «لَیسَ مِن اَخلاقِ المُؤمِنِ التَّمَلُّقُ الّا فی طَلَبِ العِلمِ»؛ (چاپلوسی از خوی مؤمنان نیست جز در طلب علم). و متربی نباید بر مربی تکبر کند و از کبر او بر مربی یکی آن است که ننگ دارد جز از آن کسی که منظور و مشهور باشد استفاده کند و این عین حماقت است، چون علم سبب نجات و سعادت است باید در هرجا جست وجو گردد؛[29]        4- آن است که طالب علم در اول کار به اختلاف مردمان گوش ندهد خواه از علم دنیوی باشد  و خواه از علم اخروی؛ زیرا که اختلافات عقل را مدهوش می کند و ذهن را حیران و رأی را سست، و از دریافتن و مطلع شدن به اختلافات نا امید می گردند، بلکه باید در اول یک طریقت که پسندیدة استادش باشد نیکو بداند، آنگاه پس از آن کوشش کند به معرفت مذهب ها و شبه ها بپردازد، واگر استاد او به رأی و اختیاری مستقل نباشد بلکه عادت او آن باشد که مذهب ها و آنچه گفته اند نقل کند از او باید احتراز نمایند که گم راهی او بیشتر از راهنمایی او است؛[30]       5- آن است که دانش­پژوه هیچ فنی از علم های ستوده شده و هیچ نوع از آن ها را نگذارد، مگر اینکه به آن نظر بیندازد، نظری که از آن بر مقصود و غایت آن مطلع شود، پس اگر عمر مساعدت نماید در هر یکی از آن ها تبحر طلبد وگرنه به آنچه مهمتر است مشغول شود و آن را تکمیل نماید و باقی را بگذارد. واگر بعد از آن فرصت توانست به علوم دیگر بپردازد؛ زیرا علم ها یکدیگر را یاری وکمک می کند و بعض از آنها به بعضی باز بسته است؛[31]       6- آن است که عمر در غالب امر به کل علم ها وفا نمی­کند، پس قصد آن باشد که از هر چیزی خوبتر آن را بگیرد و مجموع قوت خود را در استکمال علمی که شریف ترعلم ها است صرف کند و در جمله شریف ترین علم ها و غایت آن معرفت حق تعالی است؛[32]          7- آن است که به علم دیگری نپردازد تا علمی را که پیش از آن آغاز کرده است به کمال برساند؛ زیرا همة دانش ها باترتیب ضروری مرتب شده اند و هر یکی از آن ها راهی است برای رسیدن به دیگری، و شاگرد پیروز کسی است که این ترتیب و تدریج را رعایت کند، اشخاصی حق گرا از دانش دست برنمی دارند تا آن هنگام که در فهم و عمل آن ورزیده شوند؛[33]        8- آن است که اسباب رسیدن به شرف علوم را بشناسی و آن دو چیز است: یکی شرف ثمره، و دوم استواری دلیل و قوت آن، روشن است که شریف ترین علم ها معرفت حق تعالی، فرشتگان، کتاب ها و پیامبران اوست و دانستن طریقی که آدمی را به این علم ها می رساند؛[34]       9- آن است که قصد متعلم در حال، آراستن باطن و خوب گردانیدن آن به فضیلت باشد و در آینده هدف او قرب حق تعالی و ترقی به جوار ملأ اعلی از فرشتگان و مقربان باشد و هدف آن مهتری دنیا و مال و جاه و مفاخرة هم عصرانش نباشد، خداوند(ج) میفرمایند: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»؛[35] (خداوند كسانى را كه ايمانآورده‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى‏بخشد؛ و خداوند به آنچهانجام مى‏دهيد آگاه است)؛        10- آن است که نسبت علم ها را به مقصدش بداند تا نزدیک را بر دور و مهم را بر غیر مهم اختیار کند، و مهمی از علوم آن است که انسان را اندوهگین کند؛ زیرا میان لذت دنیا و نعمت آخرت جمع نتوان کرد چنانکه قرآن بدان ناطق است پس مهمترین از علوم آن است که همیشه باقی بماند و آن علمی است که به خاطر معرفت خداوند و رضای او انجام گیرد.[36] گفتار دوم:نقش اخلاص مربیان درتربیت از علی آموز اخلاص و عمل وظایف مربی درامورتربیت اخلاص، زیربنای علم وعمل اخلاص انسان را نيرومند مي­کند بالاترین مرتبه اخلاص پست ترین مرتبه اخلاص تداوم اخلاص در عمل         در بخش گذشته  اخلاص والدین در تربیت فرزندان مورد بررسی قرار گرفت، در این بخش اخلاص مربّی و معلم بیان می شود چون مربی و معلم بعد از پدر و مادر در تربیت فرزندان و نوجوانان مؤثرترند؛ زیرا که معلم فرزندان را تربیت ظاهری و معنوی می کنند. ازعلی آموز اخلاص  عمل   اگر بخواهیم نمونه کاملی از اخلاص را مثال بزنیم که قابلیت الگو برداری برای مربیان و متربیان را داشته باشد بایدبه امیرالمؤمنین علی(رض) اشاره نمود که جای جای زندگیش مملو از خاطراتی است که هریک میتواند درس  بزرگی برای ماباشد .اکنون به چند نمونة از این موارد اشاره می­شود:        1. ابن شهرآشوب گويد:وقتى اميرمؤمنان علی(رض) بر عمرو بن عبدود دست يافت او را ضربت نزد و نكشت، او به على(رض) دشنام داد و حذيفه پاسخش داد، پيامبر(ص) فرمود: اى حذيفه ساكت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(رض) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسيد پيامبر سبب را پرسيد، على(رض) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند، من ترسيدم كه براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از اين رو او را رها كردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا كشتم؛[37]       2. علامه مجلسى(ره)گويد:«صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعيت پر بود، پيامبر فرمود: امروز كدامين شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(رض) گفت: من از خانه بيرون آمدم و دينارى داشتم كه مى‏خواستم با آن، مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را ديدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دينار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد.مرد ديگرى برخاست و گفت: من امروز بيش از على انفاق كرده‏ام، مخارج سفر مرد و زنى را كه قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پيامبر(ص) ساكت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمودی: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به اين مرد با آنكه بيشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر نديده‏ايد كه گاه پادشاهى خادم خود را كه هديه ناچيزى برايش آورده مقام و موقعيتى نيكو مى‏بخشد و از سوى خادم ديگرش هديه بزرگى آورده مى‏شود ولى آن را پس مى‏دهد و فرستنده را به چيزى نمى‏گيرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در اين مورد هم چنين است، رفيق شما على دينارى را در حال طاعت و انقياد خدا و رفع نياز فقيرى مؤمن بخشيد ولى آن رفيق ديگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى داد و مى‏خواست بر على بن ابيطالب برترى جويد، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانيد. آگاه باشيد كه اگر با اين نيت از فرش تا عرش را سيم و زر به صدقه مى‏داد جز دورى از رحمت خدا و نزديكى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمى‏افزود»؛[38]      3. على(رض) فرمود:«گروهى خدا را از روى رغبت می پرستند و اين عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بيم می پرستند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شكر و سپاسگزارى می پرستند و اين عبادت آزادگان است»؛[39]     4. و فرمود:«خدايا، من تو را از بيم عذاب و طمع در ثوابت نپرستيدم، بلكه تو را شايسته بندگى ديدم و پرستيدم»؛[40]     5. و فرمود:«دنيا همه‏اش نادانى است جز مكانهاى علم، و علم همه‏اش حجات است جز آنچه بدان عمل شود، و علم همه‏اش ريا و خود نمايى است جز آنچه خالص (براى خدا) باشد، و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد كه عاقبتش چه مى‏شود».[41]عمل اگر براى غير خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نيت فخر و مباهات باشد نصيب سگان و عقابان است. در اين زمينه حكايت لطيفى را كه دميرى در كتاب «حياة الحيوان» آورده بنگريد: امام علامه ابو الفرج اصفهانى و ديگران حكايت كرده‏اند كه: فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب، پدرش غالب رئيس قوم خود بود، زمانى مردم كوفه را قحطى و گرسنگى سختى رسيد، غالب پدر فرزدق شترى را براى خانواده خود كشت و غذايى از آن تهيه كرد و چند كاسه آبگوشت براى قومى از بنى‏تميم فرستاد و كاسه‏اى هم براى سحيم بن وثيل رياحى كه رئيس قوم خود بود فرستاد. سحيم كسى است كه در شعر خود گفته بود:« من مردى شناخته شده و خوشنام و با تجربه و كاردانم، هرگاه عمامه بر سر نهم مرا خواهيد شناخت» و حجاج هنگامى كه براى امارت كوفه وارد كوفه شد در خطبه خود به اين شعر تمثل جست.وقتى ظرف غذا به سحيم رسيد آن را واژگون ساخت و آورنده را كتك زد و گفت: مگر من نيازمند غداى غالب هستم؟ اگر او يك شتر كشته من هم شترى مى‏كشم. ميان آنان مسابقه شتر كشى راه افتاد، سحيم يك شتر براى خانواده خود كشت و صبح روز بعد غالب دو شتر كشت، باز سحيم دو شتر كشت و غالب در روز سوم سه شتر كشت، باز سحيم سه شتر كشت و غالب در روز چهارم صد شتر كشت. سحيم چون آن اندازه شتر نداشت ديگر شترى نكشت اما آن را به دل گرفت. چون روزهاى قحطى سپرى شد و مردم وارد كوفه شدند، بنى رياح به سحيم گفتند: ننگ روزگار را متوجه ما ساختى، چرا به اندازه غالب شتر نكشتى و ما آمادگى داشتيم كه به جاى هر شترى دو شتر به تو بدهيم؟! سحيم چنين عذر آورد كه شترانش در دسترس نبودند، آن گاه سيصد شتر پى‏كرد و به مردم گفت: همگى بخوريد. اين حادثه در دوران خلافت اميرمؤمنان على بن ابى‏طالب (رض) اتفاق افتاد، از آن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند، حضرت حكم به حرمت كرد و فرمود: اين شتران نه براى خوردن كشته شده‏اند و از كشتن آنها مقصودى جز فخر و مباهات در كار نبوده است. از اين رو گوشت آنها را در زباله‏دان كوفه ريختند و خوراك سگان و عقابان و كركسان گرديد؛[42]      6. یکی­ازمعنوی­ترین قصه­های­که درمثنوی بیان شده است: قصة جنگ عمرو بن عبدود باعلی(رض) درجنگ خندق است. مولوی ازکسی که باعلی(رض)جنگ کرده است نام نبرده و نمی­گوید این واقعه در کدام جنگ بوده است،تنها به بیان کلی این ماجرا می پردازد که در یکی از جنگها، مبارزی به نبرد حضرت علی(رض)آمد، و وقتی مغلوب شد، به آن حضرت بی احترامی کرد، ولی او به جای آنکه معامله به مثل­کند، به عکس رفتار کرد، این برخورد موجب شگفتی آن مبارز گشت و وقتی از فلسفه این عمل سوال می­کند و جواب حضرت علی را می­شنود، از کرده خود پیشیمان شده و به اسلام می­گراید و به او خانواده و خویشاوندان، نیز به اسلام می­گروند، آنجا در تاریخ اسلام است ماجرا به کشته شدن دشمن خاتمه می­یابد؛ ولی مولوی قضیه را به مسلمان شدن وی ختم می­کند.   البته شیوه مولوی در این گونه مسائل، نتیجه گیری از قصه است نه تاریخ پردازی و روایت وقایع و ذکر و توجه به سندیت آنها، او می خواهد در قالب قصه به بیان حقایق بپردازد و باید نبایدهای انسانی را در ضمن آن بیان کند، بعضی از اندیشمندان نیز احتمال داده­اند که شاید، این ماجرا دوباره اتفاق افتاده باشد، یک بار درجنگ خندق و بار دیگر در زمان دیگر؛ زیرا مولوی دراین قصه از دشمن حضرت علی(رض) به گبر تعبیرکرده است، در حالی که عمرو بن عبدود بت پرست بود نه گبر.[43]       مولوی قصه را بااخلاص حضرت­علی(رض) شروع کرده و به مردم و به خصوص به ­مربیان می­گوید: باید از علی اخلاص عمل را درامور تربیت و دین داری آموخت، سپس به بیان حالات و مقامات حضرت علی می­پردازد وچنین در نظم می کشد:   از علی آموز اخلاص عمل                                      شیر حق را دان منزه از دغل   در غزا بر پهلوانی دست یافت                                    زود شمشیری بر آورد و شتافت   او خدو انداخت در روی علی                                   افتخار هر نبی و هر ولی   آن خدو زد بر رخی که روی ماه                                سجده آرد پیش او در سجده‌گاه   در زمان انداخت شمشیر آن علی                                کرد او اندر غزایش کاهلی   گشت حیران آن مبارز زین عمل                                 وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل   گفت بر من تیغ تیز افراشتی                                          از چه افکندی مرا بگذاشتی   آن چه دیدی بهتر از پیکار من                                    تا شدی تو سست در اشکار من   آن چه دیدی که چنین خشمت نشست                           تا چنان برقی نمود و باز جست   آن چه دیدی که مرا زان عکس دید                              در دل و جان شعله‌ای آمد پدید   آن چه دیدی برتر از کون و مکان                              که به از جان بود و بخشیدیم جان   در شجاعت شیر ربانیستی                                      در مروت خود کی داند کیستی    گفت:من تیغ ازپی حق می­زنم                                    بندة حقم نه مأمور تنم    شیرحقم نیستم شیر هوا                                        فعل من بردین من باشد گوا[44]          مربیان در باب اخلاص در تربیت باید بزرگ مردان صدر اسلام را الگو و اسوه خویش قرار بدهند چنانکه به طورنمونه اخلاص حضرت علی (رض) بیان شد. مايه هاي اصلي تربيت و لايه هاي عمقي ساختار شخصيت كودك در چيزهايي است كه به زبان نمي آيد اما از طريق غير كلامي به ديده ي دل مي توان مشاهده كرداز جمله : صداقت ،صميميت و محبت. محبت، عميق ترين و لطيف ترين رابطه ي ميان دو قطب سيّال مريد و مراد ، مربي و متربي ، عاشق و معشوق است كه تنها در صفاي وجود و اخلاص عمل و صداقت رفتار مي توان مشاهده كرد . محبت بدان معناست كه قلب مربي مركز وجود متربي باشد و متربي خود را در قلب او احساس كند . در واقع محبت يكي از ظريف ترين لايه هاي تربيت غير كلامي است . محكم ترين و خالص ترين حلقه ي ارتباطي بين مربي و متربي است و خود داراي مراحل مختلفي  مي باشد كه پختگي و عمق آن متضمن گذار از آشنايي به انس ، از انس به علاقه ، از علاقه به رفاقت و از رفاقت به صميميت و از عشق و صميميت به محبت مي باشد .زباني كه اين رابطه را بين مربي و متربي ، بزرگسال و كودك ، اولياء و فرزند ، معلم و متعلم برقرار مي سازد ، زبان " وجودي " است ، زباني دروني است ، زباني حسي و عاطفي است.   وظایف مربی در امور تربیت         1- شفقت برمتعلمان وایشان را به مثابه فرزندان خویش دانستن است، نبی اکرم(ص) در این باره می فرماید: «إنَّمَا انَا لَکُم مِثلُ الوالِدِ لِولَدِهِ»؛ که قصد رسول الله(ص) از این گفتار رهانیدن امت است از آتش دوزخ در آخرت، و آن مهمتر است از رهانیدن مادر و پدر فرزند خود را از آتش دنیا و بدین سبب حق استاد بزرگ تر از حق پدر ومادر است چون پدر سبب وجود حاضر و حیات فانی فرزند است، و اگر معلم نباشد آنچه از پدر حاصل شده است به هلاک دایم می پیوندد و جز مربی[کسی] نیست که مفید حیات اخروی دایم است، چه معلم علم های آخروی باشد ویا معلم علم های دینوی بر نیت آخرت، نه به قصد دنیا، و اما تعلیم به قصد دنیا هلاک شدن و هلاک گرانیدن است. چنانکه حق پسران یک مرد آن است که یکدیگر را دوست دارند و در مقاصدیاری و کمک می کنند حق شاگردان یک استاد هم دوستی یکدیگر است، به مقتضای این آیه شریفه«الْأَخِلَّاءُيَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»؛[45](دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران)؛         2- اینکه معلم اقتدا به صاحب شرع کند و بر آموختن علم اجری نطلبد و قاصد جزا و شکر نباشد بلکه به خاطر رضای خدا و تقرب به نزد او علم را آموزد، و خود را برای شاگردان احسان کننده نداند اگر چه احسان استاد برای شاگردان لازم است. ثواب درتعلیم بیش از ثواب در متعلم است نزد خداوند؛ زیرا  اگر تعلیم نباشد متعلم کجاست؟ پس اجر باید نطلبد مگر از خدا، نظر به مقتضای این آیه شریفه«قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً»؛[46] (از شما بر رسالتم اجر ومزد درخواست نمى‏كنم). این جمله را همة انبیاء خداوند درهنگام دعوتشان به امت گفتند؛[47]        3- باید معلم متعلم را همیشه در راه های نیکو و امور نیکو نصیحت کند و این نصیحت به گونه­ای باشد که برای متعلم مؤثر واقع شود، و متعلم پیش از فراغت علم ظاهر باید به علم خفی و تزکیه نفس و معرفت شناسی بپردازد، متعلم باید به این اندیشه و تفکر باشد که غرض از فراگیری علم و دانش معرفت حق تعالی است نه ریاست و مباهات ومنافسه دنیا؛[48]        4- معلم باید متعلم را از بد اخلاقی و بد خویی تا امکان دارد به گونه تعریض و غیر مستقم باز دارد نه به تصریح، و از روی رحمت نه از راه سرزنش؛ زیرا تصریح پردة هیبت استاد را بردارد، و شاگرد در مقابل دلیر می شود، و استاد به کونه­ای رفتار کند که بری متعلم انگیزه و حرص درس و تعلیم پیدا شود، فایده دیگری بر تعریض آن است که نفس های فاضل و ذهن های ذکی را به استنباط معانی الفاظ مایل می گرداند؛[49]       5-  معلم به هر علم که تخصص دارد و تدریس می کند نباید به علم هائی که دست رسی ندارد برای شاگردان زشت و ناپسند معرفی کند، چون عادتا اشخاصی که به یک علم تخصص دارد از خوبی های علوم دیگر معلومات ندارند بنا براین آن را تقبیح می کند و این عمل عاقلانه و پسندیده نیست، بلکه فکر و اندیشة متعلم را باید وسیع،آزاد، باز نگاه دارد؛[50]        6- معلم باید به اندازه فهم متعلم سخن گوید و با وی چیزی نگوید که عقل او به آن نرسد و ذوق و حرص او را کم کند از راه اقتدا به سید بشر پیش رود که می فرماید:«نَحنُ معاشرَ الانبیاءِ اُمِرنَا اَنّ نُنزِلَ النَّاسَ مَنازِلَهُم و نُکلِمُ النَّاسَ علی قَدرِ عُقُولِهِم»؛ (ما گروه پیامبران مأموریم بدانچه مردمان را در منازل ایشان فرود آوریم و سخن به اندازه عقل شان گوئیم). و اگر معلم دانست که فهم شاگرد قوی است باید حقایق را برایشان اشکار کند.[51]   اخلاص،زیر بنای علم و عمل         ادیان عموما و آیین اسلام خصوصا برترین اصول اخلاقی را به جامعه انسانی ارائه کرده است. ورسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) از اهداف بعثت و رسالت خود را تکمیل مکارم اخلاق بیان فرموده اند. از سوی دیگر توجه و عنایت این دین آسمانی نسبت به تعالی فرد در بستر ابتلائات اجتماعی بیش از پیش ضرورت واولویت پرداختن به اخلاق و تربیت را در دستور کار جامعه اسلامی قرار می دهد،به یقین، کمال آدمی تنها در گرو دانشی است که آدمی بدان، همسان فرشتگان می شود؛ اما هر دانشی مایه تقرب نمی شود، و هر آموختنی خشنودی پروردگار را به بار نمی دهد؛ بلکه تحصیل علم را شرطهایی است و ساماندهی آن را قواعدی، و اهل علم وپژوهش را آداب و وظایفی، و جویندگی آن را، مقررات وآگاهی هایی است که طالب آن ناگزیر باید آنها را بداند و برای نیل به مطلوب، به آنها رو آورد، تا تلاشش به هدر نرود وعزمش به سستی نگراید. یکی از آداب وآموزه هایی که در شرع مقدس اسلام در همه امور بدان تاکید فراوان شده است خالص کردن نیت برای خداوند عالم است. این مهم در هنگام تعلیم و تعلم اهمیت مضاعف می یابد. مربی و متربی باید قول و فعل خود را صرفا خشنودی خداوند قرار دهند و به جهت کسب رضای او و اصلاح خویشتن و رهنمون شدن بندگان خدا به سوی هدایت و بندگی گام بردارند. از این روآموزگار و فراگیر دانش، نباید هرگز انگیزه هایشان را آلوده به دنیا پرستی یا شهرت و برتری بر همنوعان بیآلایند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:«انما الاعمال بالنیات، و انما لکل امری ما نوی، فمن کانت هجرته الی الدنیا او الی امراه ینکحها فهجرته الی ما هاجرالیه»؛[52](نصیب هرکسی از(کارهایش) تنها نیت اوست هر کس به سوی خدا و پیامبرش(صلوات الله علیه وآله)روان شود، به (خشنودی) آنها دست می یابد وهر کس راهی دنیا شود ، یا در پی زنی باشد تا او را به همسری درآورد، دستاوردی جز اینها نخواهد داشت).  امام خمینی (رحمه الله علیه) در کتاب شریف چهل حدیث چنین میفرمایند: « دوم عامل بزرگ در اصابه و کمال اعمال، که فی الحقیقه به منزله قوه فاعله است. نیت صادقه و اراده خالصه است که کمال ونقص وصحت و فساد عبادات کاملا تابع آن است؛ و هر قدر عبادات از تشریک و شوب نیات خالصتر باشد کاملترند. و هیچ چیز در عبادات به اهمیت نیت و تخلیص آن نیست، زیرا که نسبت نیات به عبادات، نسبت ارواح است به ابدان و نفوس است به اجساد است».[53]       «مضافا اینکه در منابع روایی ومعارف اسلامی نه تنها به موضوع اخلاص در نیت وعمل تاکید فروان شده است، بلکه به استمرار و مراقبه از هدر رفتن آن بسیار توصیه شده است. در همین رابطه نیز سلسله جنبان انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) چنین بیان می کنند: “بدانکه آنچه در حدیث شریف است که«الابقاء العمل حتی یخلص اشد من العمل»[54] تحریص برآن است که انسان ازاعمالی که می کند باید مراعات و مواظبت نماید، چه در حین اتیان آن و چه بعد ازآن. زیرا که گاه شود که انسان در حال اتیان عمل آن را بی عیب ونقص تحویل دهد و خالی از ریا وعجب وغیر آن باشد، ولی بعد از عمل به واسطه ذکر آن به ریا مبتلا شود».ذوالنون مصری گوید: « اخلاص تمام نبود الا به صدق اندرو ومداومت برو. همچنین گوید: سه چیز علامت اخلاص است. یکی آن که مدح وذم عام نزدیک او یکی باشد و دوم آن که رویت اعمال فراموش کند، سوم آن که در آخرت هیچ نبیند عمل راعمل خویش».[55] اخلاص انسان را نيرومند مي­کند        در بني اسرائیل عابدي بود ،به او گفتند :در فلان مکاندرختي است که مردم آن را مي پرستند عابد خشمناک شد و تبر بردوش گذاشت تا برود آندرخت را قطع کند .شيطان به صورت پيرمردي درراه او آمد و گفت:کجا ميروي ؟عابد گفت :ميروم تا درخت مورد علاقه مردم را قطع کنم ،تا مردم خدارا بپرستند نه درخت را، شيطان گفت :از اين کار دست بردار ،خداوند رسولاني دارد ،اگر قطع اين درخت لازم بود خداوند آنان را مي فرستاد تا آن درخت را قطعکنند،مننمي گذارم درخت را قطع کني و باعابد گلاويز شد، عابدشيطان را بر زمين زد .شيطان گفت مرا رها کن تا پيشنهادي به تو بدهم و آن پيشنهاداين است که من روزي دودينار زير بالش تومي­گذارمعابدباخودگفت اين بهتر است از قطع درخت، روزي يک دينار آن را صدقه ميدهم و يک دينار آن را همخرج خودم ميکنم .عابد دو روز در زير بالش خود دو دينار ديد وخرج کرد ولي روز سوم ازدينار خبري نبود و ناراحت شد و تبر را برداشت تا برود و درخت را قطع کند . شيطان درراهش آمد وگفت ديگر نمي تواني درخت را قطع کني و با عابد گلاويز شد و عابد رابرزمين زد .عابد گفت چرا آن دفعه من پيروز شدم و اين دفعه تو پيروز شدي؟شيطان گفتدفعه اول تو براي خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتي لذا خداوندتو را بر من مسلط کرد .و اين باربراي خود ودينار خشمگين شدي و من بر تو مسلط شدم.[56]      اگر در جامعه ايهمه مردم يا اکثر آنها فعاليت هاي روزمرهشان را فقط به خاطر رضايت خداوند انجامدهند و در مقابل خدماتي که انجام ميدهند، انتظار تشکر از ديگران را نداشته باشند و سعيکنند به طور پنهاني به حوائج يکديگر رسيدگي کنند چه اتفاقي مي­افتد؟ ديگر پست و مقامانسان را مغرور نمي­کند؛ ديگر بي عدالتي جايگاه خود را از دست مي­دهد و...و خداوند هم همين را از بشر مي­خواهد، همان طور که خداوند به اين نکته مهم اشاره فرموده:«و ما هيچ پيامبري پيش از تو نفرستاديم مگر آنکه به او وحي کرديمکه:خدايي جز من نيست ،بنابر اين مرا پرستش کنيد»[57]وقتي که انسان کاري را به خاطر ديگران انجام مي­دهد در واقع او را پرستشنموده است و اين امر در سياست نيز جريان دارد به اين صورت که سياست مداران جامعه اگرخداوند را در نظر داشته باشند وا عمال خود را براي او خالص کردانند مطمئنا دچار مکروفريب ديگران نخواهند شد و هميشه به رضايت خداوند که خدمت بهخلق خداوند است فکر خواهند کرد.       البته اين نکته را هم فراموش نکنيم که اين جامعه و سياست داخل آن را من و شما و دوستان ما و...تشکيل ميدهد پس بايد از خودمان شروع کنيم. بالاترین مرتبه اخلاص       بالاترین مرتبه اخلاص، آن است که هرگاه شخص عملی را انجام می دهد، به کمترین اجر در دو عالمچشم نداشته باشد و نظر او فقط رضای حق تعالی باشد و به جز او، مقصود و مطلوبینداشته باشد. این مرتبه از اخلاص، اخلاص صدیقین است و به این مرحله نمی رسد، مگرکسانی که در دریای عظمت الهی غرق گشته اند و واله و حیران محبت اویند.رسیدن به اینمرتبه از اخلاص فراهم نیست، مگر اینکه از همه خواهش های نفسانی دست برداری و پشت پابر هوا و هوس زنی و دل خود را مشغول فکر و صفات و افعال پروردگار خود کنی. وقتخود را به مناجات او صرف کنی تا انوار جلال و عظمت او بر ساحت دل تو پرتو افکند ومحبت و انس با او در دل تو جای گیرد.   پست ترین مرتبه اخلاص        پست ترین مرتبه اخلاص، آن است که در عمل خود، قصد ثواب و خلاصی از عقاب داشته باشی و چه بساعبادت هایی که در انجام آنها خود را به سختی می افکنی و آن را خالص از برای خدا می­پنداری، حال آنکه به خطا رفته ای.از شخصی حکایت می کنند که گفت: سی سالنماز خود را که در مسجد در صف اول خوانده بودم، قضا کردم. به جهت اینکه یک روزبه خاطر عذری به مسجد دیر آمدم و در صف اول جا نبود، در صف دوم ایستادم. در نفسخود خجالتی یافتم از اینکه مردم مرا در صف دوم ملاحظه کردند. دانستم که در این سیسال، دیدن مردم مرا در صف اول باعث اطمینان خاطر من بود و من به آن شاد بودم و بهآن آگاه نبودم.چه بسا درروز قیامت، اگر پرده ها کنار برود و اعمال آدمی با دقت خداوندی محاسبه شود، بر آدمیمعلوم گردد که بسیاری از کارهای او از روی ریا بوده است، حال آنکه او می پنداشتبرای خدا کار می­کرده است.چنان که خداوند در قرآن می فرماید:«وَبَدالَهُمْ سَیَّئاتُ ما عَمَلُوا»[58]؛ «ظاهر شود از برای ایشان بدیهای آنچه کرده اند». پس، چون روزقیامت فرا رسد و غش اعمال ظاهر شود، به جز روسیاهی و ندامت چیزی نماند. تداوم اخلاص در عمل      یکی از مشکل ترین کارها، تداوم اخلاص دراعمالی است که انسان برای خداوند انجام می دهد. یقینا، اخلاص در عمل و استمراربرآن، مشکل تر از انجام اصل عمل است. امام صادق (رض) می فرماید:« باقی ماندن بر عملخالصانه، سخت تر از اصل انجام عمل است».[59]بنابراین، در فرهنگ اسلام، نه تنها حُسن فعلی (خوب بودنعمل) لازم است، بلکه حسن فاعلی (با نیت خالصانه انجام دادن) نیز در قبولی اعمال شرطشده است. مضافاً بر این که تنها انجام خالصانه اعمال، کافینیست.استمرار نیت خالصانه،شرط دیگر قبولی اعمال است. خداوند در قرآن به زیبایی، این مسئله را بیان کرده است. در باب صدقات (نیکی ها) می فرماید:      «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْصَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»؛[60] (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كهمال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى‏كند؛ و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمى‏آورد(كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن، (قشر نازكى از) خاك باشد؛ (و بذرهايى در آنافشانده شود؛) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها و بذرها را بشويد،) و آن را صاف (وخالى از خاك و بذر) رها كند. آنها از كارى كه انجام داده‏اند، چيزى به دست نمى‏آورند؛ وخداوند، جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند).این آیهدر بیان حال کسانی است که اعمال نیک و با نیت خالصانه انجام می دهند، سپس به سببمنت گذاشتن و اذیت کردن (که نشان از نیت غیر خالص دارد)، عملش را باطل می کنند. خداوند این افراد را به ریا کارانی تشبیه کرده است که همه اعمالشان، از ابتدا و بهسبب ریا، باطل است.پس همانطور که انجام عمل نیک، سفارش شده است، نگه داری از آن نیز، مهم شمرده شده است. انجام اعمال پسندیده، مثل به دست آوردن گوهری گرانبهاست.وقتی شخص، چنین گوهری رابه دست می آورد باید به خوبی از آن مواظبت کند تا بتواند در بازار قیامت آن راارائه کند. خداوند می فرماید: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلایُجْزی‏ إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُون‏)؛[61]«هر کس کار نیکی بیاورد، ده چندان آن پاداش دارد، وهر کس کار بدی بیاورد، جز مانند آن مجازات نشود، و بر آنها ستمنرود».همان طور که درآیه مورد نظر می بینید، خداوند نمی فرماید: "هر کس کار خوب انجام دهد"، بلکه میفرماید: "هرکس کار خوب را با خود بیاورد". بنابر این، معنای آیه این است که انسانباید بعد از انجام کار های نیک و حسنات، شرایطی را مهیا کند، تا بتواند این اعمالصالح را با خود به سرای باقی بیاورد.       لذا باید از هرگونه ریا، منت گذاشتن و .. که باعث از بین رفتن حسنات می شود، خود داری کند. از برخی روایات، چنین استفاده می شود که اگر شخص، دراعمالش مقداری هم برای غیر خدا انجام دهد، مورد قبول واقع نمی شود.امام صادق (رض) می فرماید: خداوندفرموده است:«من بهترین شریک هستم. هر گاه کسی عملی را هم برای من وهم برای غیر منانجام دهد، تا خالصانه انجام ندهد، مورد قبول من واقع نمی شود. (و همه آن عمل را بهشریکم می دهم».[62]   جمع بندی           1- اخلاص از جایگاه ویژه­ای در شریعت اسلام برخوردار است و زیر بنای قبول همه اعمال صالحه نزد خداوند(ج) می باشد،ادیان عموما و آیین اسلام خصوصا برترین اصول اخلاقی را به جامعه انسانی ارائه کرده است. ورسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) اهداف بعثت و رسالت خود را تکمیل مکارم اخلاق بیان فرموده اند؛         2- مفهوم فشرده اخلاص، ترک عمل برای مردمان، ریا است، و عمل برای مردمان شرک، و اخلاص آن است که حق تعالی تو را از آن هردو عافیت دهد. مخلِص و مخلَص هر دو خوانده شده است، آن که مخلِص به کسر خوانده شده است، معنایش چنان است که خود را خالص گردانید از بهر خدا  و آن که مخلَص خوانده شده است،معنایش چنان است  که خدا او را خالص گردانیده است از بهر خود؛         3- راه های کسب اخلاص و اسباب آن،ایمان و معرفت به خداوند(ج)، دوری از گناه و هوای نفسانی، علم راسخ، همنشيني با مخلصان، مطالعه سيره مخلصان، مبارزه با نفس، نيايش و پناه بردن به خداوند(ج) می باشد؛         4-  از بحث ومعلومات که در ابعاد اخلاص ارائه داده شد، این نتیجه بر می­آید که قبولیت اعمال نزد خداوند(ج) عمدةً  بر دو رکن عظیم استوار است:1- خالص انجام دادن اعمال، فقط، به رضای  پروردگار یگانه؛ 2- متابعت از رسول الله (ص) در همه امور، یعنی اعمال صالح بدون اخلاص نزدخداند مقبول نیست.        5-  آثار اخلاص عبارتند از: اخلاص موجب قرب و لقای پروردگار می شود، اخلاص سبب رهائی از تسلُّط شیطان می شود، اخلاص باعث رهائی از آتش دوزخ می شود، اخلاص عامل نورانیَّت ­باطنی است، اخلاص موجب رهائی انسان، از پستی است، اخلاص باعث موفقیَّت درکار ها است، اخلاص موجب رغبت به آخرت است، اخلاص سبب رهائی از هرگونه وابستگی است؛       6-  برخی آفات وموادهای که اخلاص رابی اثرمی سازند عبارتند ازحسد، ریا، تکبر، غفلت، منت، اذیت، نفاق و ...           7-  نقش اخلاص والدین و مربیان در تربیت ارزش به سزایی دارد؛ زیرا اینها الگواند که فرزندان و جوانان هوشمند را در جامعه تقدیم می کنند، تمدن و ارتقای یک جامعه بر مردم های هوشمند و با اخلاص استوار است، همه انسانها در ابتدای خلقت خود ناقص اند و ضرورت به رشد و تکامل دارند، تنها اخلاص است که انسان را رشد وتکامل بخشیده نزد خداوند قریب می سازد، اخلاص جز با دو عنصر تحقق نمي يابد:  1 - حضور نيت: چرا كه پايه و اساس كار نيت است و كار بدون نيت صرف نظر از حسن و قبح آن،انسان را درزمره مخلصان قرار نمي دهد؛ 2- زدودن شائبه هاي شخصي يا دنيوي و انحصار مخلصانه آن براي خدا. نتیجه گیری           باتوجه به آنچه پیرامون اهمیت اخلاص در اعمال عبادی بیان شد، چنانچه تربیت یک انسان بلکه یک نسل و بشریت-را عمل عبادی بدانیم باید والدین ومربیان با نیت خالص و قصد قربت اقدام به این عمل نمایند، بدیهی است هر چه این عمل با اخلاص و درخواست توفیق الهی بیشترهمراه باشد نتیجه دنیوی و اخروی آن، بهتر و تأثیر گذارتر خواهد بود و شاهد نسلی خواهیم بود در ساحت های مختلف عقلانی،عبادی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، و...بدنبال کسب رضای پروردگار خویش اند، و این جز یک نتیجه حتمی نخواهد داشت و آن اینکه خداوند(ج) می فرمایند«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمبَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ»؛[63](و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان وزمين را بر آنها مى‏گشوديم).      و شاید بتوان گفت این همان فلسفه خلقت و آفرنش انسان است که در سایه عبودیت و اطاعت مخلصانه پروردگارش به هرآنچه در دنیا بخواهد، خواهد رسید و در آخرت نیز در جنات عدن الهی ورضوان و خوشنودی پروردگار جای خواهد داشت.   فهرست منابع 1-  قرآنکریم، انترنیت، سایت قرآن؛ 2- ابو عبد الله بخاری، محمد بن اسماعیل؛صحیح بخاری؛ داراحیاء التراث العربی،1360؛ 3- ابو الحسین القشیری، مسلم بن الحجاج النیسابوری؛ صحیح مسلم ، تحقیق: محمد فواد عبد الباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت؛ 4- ابو داود الازدی السجستانی،سلیمان بن اشعث؛ سنن ابی داود؛دارالفکر،بیروت-لبنان1421ه ق، الطعه الاولی؛ 5- ابو عیسی الترمذی، محمد بن عیسی السلمی؛الجامع الصحیح سنن الترمذی، تحقیق: احمد محمد شاکر و آخرون،دار احیاء التراث العربی – بیروت؛ 6- ابو عبدالله ابن ماجه القزوینی، محمدبن یزید؛سنن ابن ماجه، دارالجیل بیروت، 1418؛ 7- ابو حاتم التمیمی، محمد بن حبان بن احمد؛ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تحقیق: شعیب الارنؤوط، مؤسسه الرساله، بیروت،الطبعه الثانیه1414ه ق؛ 8-  أبو بكر السلمی النیسابوری، محمد بن إسحاق بن خزيمة؛ صحیح ابن خزیمه، تحقیق: د. محمد مصطفی الاعظمی ، المکتب الاسلامی، بیروت ، 5.14 ه ق؛ 9- ابو عبد الله الشیبانی احمد ابن حنبل؛مسند الامام احمد بن حنبل ، مؤسسه قرطبه – القاهره؛ 10- ابو الفداء، اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی؛ تفسیر القرآن العظیم،المحقق : سامی بن محمد سلامه، دار طیبه للنشر التوزیع،1420ق؛ 11- ابو عبد الله محمد فخرالدین رازی بن عمر؛ مفاتیح الغیب،دار احیاء التراث العربی، بیروت،1420 ق؛ 12-أبو بكر البیهقی أحمد بن الحسين؛ شعب الایمان، دار الكتب العلمية – بيروت؛ 13-  أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي البيهقي؛مسندالبیهقی، مجلس دائرة المعارف النظامية الكائنة في الهند ببلدة حيدر آباد؛ 14- أبو الفرج، بن رجب الحنبلي،عبدالرحمن بن احمد؛جامع العلوم و الحکم، دار المعرفة -بيروت،الطعة الاولی، 1408ه؛ 15- ابو عبد الله بخاری ، محمد بن اسماعیل؛الجامع الصحیح المختصر،تحقیق: د. مصطفی دیب البغا،دار ابن کثیر،الیمامه، بیروت، الطبعه الثالثه ،1407- 1987؛ 16- ابو حامد، محمد غزالی بن محمد؛کیمیای سعادت، علمی وفرهنگی، تهران،  1374؛ 17-­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ابو حامد، محمد غزالی بن محمد؛ احیاء علوم الدین، علمی وفرهنگی تهران،1375؛ 18- الامدی التمیمی ، عبد الواحد؛ غررالحکم، قم، 1473 ق،دارالکتاب الاسلامی؛ 19- بارع عرفان توفيق؛صحیح کنوز السنة النبویه، مکتبه العصریه،1383ه؛ 20- البرحانی، ابو محمد الحسن بن علی الحسین بن شعبه؛ تحف العقول عن آل رسول، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت-لبنان،1394ه ق؛ 21- حر العاملی، محمدبن الحسن؛ وسائل الشیعه، المکتبه الاسلامیه؛ 22- حسین دشتی، سید مصطفی،دائرة المعارف جامع اسلامی،تهران،1385، ؛ 23- حمد العباد البدر عبدالحسن،الاخلاص؛[بی­تا و بی­جا] 24- الدمیری کمال الدین محمد بن موسی؛ حیات الحیوان، دارالمکتبه الهلال، بیروت،1386ه؛ 25- راغب اصفهانی حسین بن محمد؛مفردات الفاظ قرآن کریم،مترجم: حسین خداپرست،نوید اسلام ، قم؛ 26-رحیمی نیا؛لغت­المنجد صبا، تهران؛[بی­تا] 27- سید رضی،محمد بن حسین  بن موسی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قدس، قم ،1383 ش؛ 28- سیوطی جلال الدین، عبد الرحمن بن ابی بکر؛الدر المنثور فی تفسیر مأثور، کتاب خانه آیه الله مرعشی نجفی،قم،1404 ق؛ 29- سیوطی، جلال الدین، عبد الرحمن بن ابی بکر؛جمع الجوامع، الازهر،1426ق؛ 30- سیوطی، جلال الدین، عبد الرحمن بن ابی بکر؛ جامع الاحادیث، دارالفکر، بیروت،1414ق؛ 31- الصدوق القمی، ابو جعفرمحمد بن­علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه،دارالکتاب الاسلامیه،طهران، 1363، 32- طباطبایی،سید محمد حسین؛ سنن النبیترجمة لطیف راشدی، و سید معطوف راشدی، همگرا، قم،1384ه؛ 33- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، اسلامی،قم، 1417 ق؛ 34-عثمانی دیوبندی، محمد شفیع؛تفسیر معارف القرآن،شیخ الاسلام احمد جام ،تهران،6 138؛ 35-عثمانی، محمد شفیع  دیوبندی:معارف الحدیثشیخ احمدجام، تهران؛ 36- عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ اندیشمندان، تهران،1388؛ 37- فاضلی، قادر؛ تفسیرموضوعی مثنوی معنوی، موسسه اطلاعات، تهران،1386 38-قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1371؛ 39- قرضاوی یوسف، النیت و الاخلاص؛ نشر احسان،قاهره، سال 1379. 30- الکلینی الرازی، ابی جعفر محمد بن یعقوب ؛ الاصول من الکافی، تهران ، منشورات دارالکتاب الاسلامیه ، الطبعة الرابعة،1383 ه ش؛ 41- لویس معطوف المنجد عربی به فارسی؛ترجمة محمد بندر ریگی، اسلامی، تهران،1387ه؛ 42- مالک ابن انس؛المؤطأ المحقق: محمد مصطفی الاعظمی،مؤسسه زاید بن سلطان آل نهیان،الطبعة الاولی1425ه؛ 43متقی الهندی ، علی بن حسام الدین ؛کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، مؤسسه الرساله، بیروت 1989م؛ 44- مجلسی، محمد باقر ابن ملا محمد تقی؛ بحارالانوار، مکتبه الاسلامیه، تهران،1362ه؛ 45- محمد بن فتوح الحميدي؛ الجمع بین الصحیحین البخاری و مسلم، دار ابن حزم - لبنان/ بيروت - 1423هـ ؛ 46- محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه،موسسه فرهنگی دارالحدیث، تهران،1363؛ 47- مصباح محمد تقی؛ اخلاق درقرآن، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،قم،1380؛ 48- مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه؛ انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران،1374؛ 49- موحد ابطحی اصفهانی، محمد باقر؛جامع الاخبارو الآثار، موسسه الامام المهدی؛ 50- مولانا بلخی رومی،جلال الدین محمد بن محمد؛مثنوی معنوی،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران،1373ه. 51- نمازی علی؛ مستدرک سفينة البحار، الاسلامی،قم،الطبعة الثالثه؛ 52- النوري الطبرسي، ميرزا حسين؛مستدرك الوسائل، الطبعة المحققه الاولى 8041 ه ق، م مؤسسة آل البيت (ع ) لاحياء التراث، بيروت؛ 53- ورام، مسعود بن عیسی؛ تنبیه الخواطر، المکتبه الفقهیه،تهران [1]. موحد ابطحی، اصفهانی، محمد باقر؛جامع الاخبار والآثار، موسسه الامام المهدی، ص124. [2]. میزان الحکمه، ج10، ص 721. [3]. تحریم/6. [4]. بحارالانوار، ج25،ص191. [5]. کافی، ج6، ص50. [6]. حر العاملی، محمدبن الحسن؛ وسائل الشیعه، الی تحصیل مسائل الشرعیه،المکتبه الاسلامیه، ج15، ص 198. [7]. نمل/125. [8]. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، موسسه فرهنگی دارالحدیث، ج10، ص 699. [9]. بحار الانوار، ج73، ص 383. [10]. کافی، ج6، ص50. [11]. انفال/28. [12]. میزان الحکمه، ج1، ص 720. . غررالحکم، 2182.[13] [14]. لقمان/19. [15]. ابن بابویه، محمد بن­علی، من لایحضره الفقیه؛ دارالکتاب الاسلامیه، ج3، ص 310. [16]. البرحانی، ابو محمد الحسن بن علی الحسین بن شعبه؛ تحف العقول عن آل رسول، موسسه الاعلمی، ص201. [17]. احزاب/70. [18]. غررالحکم، 9243. [19]. نهج البلاغه، حکم 399. [20]. طه/132. [21]. هود/112. [22]. لقمان/18. [23]. الصف/2-3. [24].طه/44. [25]. احیاء علوم الدین،ج1،ص 117. [26]. توبه.28. [27]. احزاب/4. [28]. احیاء علوم الدین،ج1،ص119. [29]. همان،ج1،ص 120. [30]. همان، ج1،ص 122. [31]. همان، ج1، ص 123. [32]. همان، ج1،ص 124. [33]. همان، ج1،ص 125. [34]. احیاءعلومالدین، ج1،ص 126. [35]. مجادله/11. [36]. احیاءعلومالدین،ج1،ص 127. [37].النوري الطبرسي، ميرزا حسين؛ مستدرك الوسائل، مؤسسة آل البيت (ع ) لاحياء التراث بيروت،8041 ق،3/220 به نقل ازمناقب. [38].مجلسی،محمد باقرابن ملامحمد تقی،بحارالانوار؛ مکتبه الاسلامیه، تهران،1362ه،41/18. [39].سید رضی ،محمد بن حسین  بن موسی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ، قدس، قم ،1383 ش ،خطبه .237 [40]. بحارالانوار، 41/ .14 [41]. علی النمازی؛ مستدرک سفينةالبحار،النشر الاسلامی،قم،الطبعة الثالثه، 1/401 مادهخطر. [42]. حياة الحيوان،2/222، ذيل «فرع». [43]. فاضلی، قادر؛تفسیر موضوعی مثنوی معنوی، موسسه اطلاعات، تهران،1386،ص292 . [44]. مولانا بلخی رومی،جلال الدین محمد بن محمد؛ مثنوی معنوی،ناشر:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران،1373ه، دفتراول،بخش۱۶۴.   [45]. زخرف/67. [46]. شورا/23. [47]. احیاءعلوم الدین،ج1،ص 133. [48]. همان، ج1،ص 134. [49]. همان، ج1،ص 135. [50]. همان، ج1،ص 136. [51]. احیاءعلوم الدین، ج1ص 136. [52]. ابو عبد الله بخاری، محمد بن اسماعیل ؛الجامع الصحیح المختصر،تحقیق: د. مصطفی دیب البغا،دار ابن کثیر،الیمامه، بیروت، الطبعه الثالثه ،1407- 1987، ج.۱،ص۱۵ [53]. مختصر صحیح بخاری،ج.۱، ص۳۲۵. [54]. همان، ج.1،ص۳۲۹. 2. همان، ج1،ص ۳۲۴. [56]. کیمیای سعادت، ج2، ص 471. . انبياء/ 25  [57] [58]. جاثیه/33. [59]. الکلینی الرازی، ابی جعفر محمد بن یعقوب ؛ الاصول من الکافی، تهران ، منشورات دارالکتاب الاسلامیه ، الطبعة الرابعة،1383ه ، ج 2، ص 16. [60]. بقره/  264 [61]. انعام/160. [62]. کافی، ج 2، ص 295،باب الریاء. [63].اعراف/96. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}