فضائل حضرت عثمان ذونورین(رض)

    «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»[1] آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق (به مستحقان) منّتی نگذارده و آزار نکنند، آنها را پاداش نیگو نزد خدا خواهد بود و هیچ پیش آمدی بیمناک نباشند و هر گز(در دنیا و عقبی) اندوهناک نخواهد بود. این آیه در شان حضرت عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف (رض) نازل شده است، زمانیکه حضرت عثمان(رض) جیش العسرة(غزوه تبوک) را مجهز و آماده کرد به  یک هزار دینار و یک هزار شتر همرای همه لوازم شان. رسول الله (ص) در این مورد فرموده است: «ياربَ عثمان بن عفّان رضيتُ عنه فأرض عنه وما زال يدعو رافعاً يديه حتّى طلع الفجرُ فأنزل الله تعالى فيه «الَّذِينَ يُنفِقُونَ».[2] ای پرودگار عثمان من از اُو راضیم شما هم راضی باشید، رسول الله(ص) در حال که هر دو دستش بلند دعا می کرد به حق عثمان(رض) تا اینکه آفتاب برآمد،پس خداوند(ج) این آیه را فرستاد.

   در روایت دیگری رسول الله(ص) چه قدر واضح  و روشن ارشاد فرموده: « مَنْ يَحْفِرْ بِئْرَ رُومَةَ فَلَهُ الْجَنَّةُ  فَحَفَرَهَا عُثْمَانُ وَقَالَ مَنْ جَهَّزَ جَيْشَ الْعُسْرَةِ ، فَلَهُ الجنة فجهزه عثمانُ بْنُ عفَّان رضي اللَّه عنه بألْفِ جَمَلٍ ، وألْف دينارٍ»[3] شخصیکه چاه (رومه) را حفر کند برای اُو جنّت لازم است،پس حضرت عثمان(رض) حفر کرد،و فرمود: کسیکه لشکر (عسره) را مجهّز و آمده کند برای اُو جنّت لازم است، پس حضرت عثمان، لشکر عسره را آماده کرد به یک هزار شتر و یک هزار دینار.

   «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[4] برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردان هستند که به عهده و پیمان که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. بعض از اصحاب نذر کردند که زمان در مقابل کفار جنگدیم همرای رسول الله ثابت می مانیم و جهاد می کنیم تا اینکه شهید شویم که آنها عبارتند از حضرت عثمان بن عفان ، وطلحة ، وسعيد بن زيد ، وحمزة ، ومصعب ، وأنس بن النضر.[5]

   «وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»[6] و آنان که از پرستش طاغوت دوری جستند و به در گاه خدا با توبه و اِناب باز گشتند آنها را بشارت و مژده رحمت است،(ای رسول!) تو هم آن بندگان را به لطف و رحمت من بشارت آر. و آن بندگانی که چون سخن بشنوند نیگوتر عمل کنند آنان هستند که خدا آنها را(به لطف خاصّ خود) هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند. این آیه نیز در شان حضرت عثمان بن عفان وعبد الرحمن ابن عوف وسعد وسعيد وطلحة والزبير نازل شده است وقتکه آنها را خضرت أبو بكر الصديق(رض) به ایمان دعوت داد و این بزرگواران بدون کدام فاصله و مکث مشرف به دین اسلام شدند.[7]

    «أَفَرَءَيْتَ الَّذِى تَوَلَّى»[8] حضرت ابن عباس والسدي والكلبي والمسيب بن شريك فرمودند:که این آیه در شان حضرت عثمان(رض) نازل شده است؛ زیرا که آن حضرت مال دار بود صدقه و انفاق در موارد پسندیده زیاد می کرد، عبد الله بن ابی سرح، برادر رضای آن حضرت فرمود: شما چه کار می کنید قریب است که هیچ چیز باقی در خانه و اهل عیال نماند، حضرت عثمان در جواب فرمود من گناه و خطا  دارم به این عمل خود رضا و عفو خداوند(ج) آرزو دارم[9]

   «أَمْ مَنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ»[10]آیا آن کسی که شب را به طاعت خدا به سجده و قیام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی امید وار است( با آن کسی که شب و روز به کفر و عصیان مشغول است یکسان است؟ هگز یکسان نیست). این آیه نیز در شان حضرت عثمان(رض) نازل شده است؛ زیرا که آن حضرت تهجد زیاد می خواند حتی در بعض روایتها آمده است که در یک رکعة همه ی قران را قرائت می کرد.[11]

   «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَم لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»[12] خدا مَثَلی زده(بشنوید:) دو نفر مرد: یکی بنده ی باشد گنگ و از هر جهت عاجز و کَلّ بر مولای خود و از هیچ راه،خیری به مالک خویش نرساند؛ و دیگری مرد آزاد و مقتدر که بر خلق به عدالت و احسان فرمان دهد و خود هم به راه مستقیم(هدایت و سعادت ) باشد، آیا این دو نفر یکسان هستند؟ (هگز یکسان نیستند مَثَل کافر و مؤمین بدین تمثال است. مراد از ابکم در این آیه غلام حضرت عثمان است، اسلام و هر عمل که در آن خیر و ثواب بود بد می پنداشت و مولا آن که اُو را به عدل امر می کرد حضرت عثمان است.[13] ویژگی دیگری که نصیب حضرت عثمان می شود رضایت خداوند(ج) است و در ضمن نهادن دست خود را رسول لله به عوض دست حضرت عثمان در بیعت رضوان.

   «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»[14]. خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى (يعنى فتح‌ خيبر) بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود.

    در روایت دیگر رسول الله (ص) چنین مهربانی می کند: «عثمان من أشبه أصحابي بي خُلُقاً»[15].از جمله اصحاب نزدیکترین به من، از شیوه اخلاق حضرت عثمان(رض) است. در روایت دیگر در مورد شخصیت حضرت عثمان، رسول الله(ص) بعد از زمانیکه زن دوم حضرت عثمان دختر عفیفه رسول الله(ص) رحلت نمود چنین لطف نموده است:«زوجوا عثمان لو كان لي ثالثة لزوجتُه وما زوجتُه إلا بالوحي من الله».به حضرت عثمان زن بدهید؛زیرا اگر من غیر از این دو دخترم، دختر سوم هم میداشتم حتماً اُو را به قید ازدواج حضرت عثمان می دادم، البته این عمل انجام نمی گرفت، مگر به امر خداوند(ج). [16]در روایت دیگر نیز چنین فرموده است: «مر بي عثمان وعندي ملك من الملائكة فقال: شهيد يقتله قومه إنا نستحي منه».[17]زمان حضرت عثمان از جلو من گذشت و نزد من یک فرشته ی از فرشتگان قرارداشت فرمود: این شخص شهید می شود از دست قوم خودش و من از این حیا می کنم.

    وأخرج ابن عساكر عن علي رضي الله عنه قال: سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول لعثمان:«لو أن لي أربعين ابنة زوجتك واحدة بعد واحدة حتى لا يبقى منهن واحدة».[18]رسول الله(ص) به روایت حضرت علی (رض)چنین ارشاد می فرماید:برای من اگر چهل دختر هم می بود یکی پی دگری به عقد نکاح حضرت عثمان(رض) می دادم تا اینکه هیچ باقی نمی ماند.

   « والذى نفس محمد بيده إن الملائكة لتستحي من عثمان كما تستحي من الله ورسوله»[19]سوگند به آن ذات که نفس محمد به قدرت اُو است بدون شک فرشتگان می شرمند از حضرت عثمان چنانکه از خدا و رسولش می شرمند.

نویسنده: فیروزالدین ثاقب

 



. بقره/262.[1]

[2] .الکشاف و البیان للثعلبی: ج1ص95؛ التحریر والتنویر:ج2ص447؛ المحرر الوجيز: ج1 ص 325؛ روح المعاني ج2ص348.

. تفسیر ثعالبی: ج2ص177؛بخاری: رقم 7، جزء12،ص458.[3]

. احزاب/23.[4]

. تفسیر ثعالبی: ج 5ص 79[5]

. الزمر/17.[6]

7. التسهيل لعلوم التنزيل: لابن جزى ج2ص465؛الکشاف: ج 5ص320.

. نجم/33.[8]

. الكشف والبيان: ج13 ص24؛ تفسير القرطبي: ج17 ص98 .[9]

. زمر/9.[10]

. ابن کثیر: ج7 ص88.     [11]

. نحل/76.[12]

. الرازی: ج9 ص 439[13]

.الفتح/18.[14]

. تاریخ الخلفاء سیوطی:ج1 ص62.[15]

.  المعجم الكبير:رقم 490،جزء 17،ص184؛ جمع الجوامع:رقم 12949جزء1،ص13052[16]

[17]1.  تاریخ الخلفاء سیوطی:ج1 ص62.

. تاریخ خلفاء لسیوطی: ج1ص62. جمع الجوامع: رقم774،ج1ص16893؛جامع الاحادیث:رقم18967جزء18ص101. [18]

. جامع الاحادیث:رقم39521جزء14ص228؛مسند ابی یعلی:رقم6947جزء12ص379؛تاریخ خلفاءج1ص62.[19]

نقش اخلاص والدین و مربیان در تربیت

       اخلاص در لغت: از ریشه «خلوص» گرفت شده: خلوص بمعنى صاف شدن و بى‏خلط شدن است. راغب ميگويد: خالص مثل صاف است با اين فرق كه خالص آن است كه آميختگى آن، از بين رفته باشد ولى صاف گاهى به آن گويند كه اصلا آميختگى ندارد. (اخلاص) دين براى خدا، آن است كه دين را از شرك بت پرستان و تثليث نصارى و تشبيه يهود و مطلق غير خدا، خالص و پاك و صاف كنيم. امّا (مخلَص) و مخلَصين بمعنى آنست كه خدا او را براى خود خالص كرده است و غير خدا را در آن نصيبى نيست[1] چنانكه شيطان در باره آنها ميگويد:كه باغواء آنها راهى ندارم ( وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ).[2]

    اخلاص در اصطلاح: و فضیل گفته است: ترک عمل برای مردمان ریا است، و عمل برای مردمان شرک، و اخلاص آن است که حق تعالی تو را از آن هردو عافیت دهد.[3]

    ابعاد اخلاص

      چون اخلاص و پاک کردن نیت از جایگاهی خاص و ویژة برخور دار است،باید از همه اول اخلاص و راه های بدست آوردن آن را مورد برسی قرار داد.

   حقيقت اخلاص

             جنید(ره) گفته است: اخلاص صاف گردانیدن اعمال است از تیرگی­ها[4]. ابوالقاسم قشيري در كتاب خويش «الرساله» مي فرمايد: « اخلاص يعني : منحصر كردن طاعت و عبادت به وسيله نيت براي خدا، چنانكه هدف بنده خدا از طاعت و عبادت، تقرب محض و خالص باشد ، نه تصنّع و خودنمائي يا كسب ستايش و تعريف و تمجيد مردم؛ و هر شائبه اي غير از قصد تقرب، مخلّ اخلاص است. به طور خلاصه مي توان گفت: اخلاص يعني تصفيه طاعت و عبادت از ملاحظه ديگر و شائبه ها.» و مي توان گفت يعني : «پرهيز از ملاحظه اشخاص.»[5]«حذيفه مرعشي» گفته است:«اخلاص عبارت است از اينكه افعال بنده خدا در ظاهر و باطن يكي باشد». در زير به عوامل مهمي اشاره مي شود كه حقيقت اخلاص از آنها سرچشمه مي گيرد :

       1. مخلص بايد به نظر خالق اهميت بدهد نه به نظر مخلوق؛

       2. ظاهر و باطن و نهان و آشكار او يكسان باشد؛

       3. اخلاص خود را ننگرد مبادا به نفس خود مغرور شود. ابوايوب سوسي گفته است: « اخلاص، ناديدن اخلاص است و هر كه در اخلاصِ خود اخلاص را ببيند، اخلاص او نيازمند اخلاص است»؛[6]

       4. يكي ديگر از عناصر اخلاص، عدم توقع پاداش آن در آخرت است. رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم فرموده است: « عمل محض هيچكدام از شما، شما را به بهشت نمي برد؛ يارانش گفتند: حتي شما يا رسول الله؟ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: حتي من، مگر اينكه خداوند مرا مشمول رحمت خود گرداند»؛[7]

      5. ترس از نفوذ ريا و هواي نفس به درون، بدون اينكه فرد احساس كند. شيطان داراي راه هاي مخفي و كانال هاي پيچيده اي است، كه از طريق آنها به نفس نفوذ مي كند ، و چه بسا از دچار كردن مؤمنان به گناهان ظاهري نااميد گردد، اما پيوســـــته فعاليت مي كند كه آنان را به كانال گناهان دروني بكشاند و اعمال و عباداتي را كه اميد است مورد رضايت و كسب درجات گردد هدر دهد. بنابراين « سهل» گفته است: «جز مخلص، كسي ريا را نمي شناسد».[8]



[1] . راغب اصفهانی حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ قرآن کریم،مترجم: حسین خداپرست، انتشارات نوید اسلام ، قم، ص 249.

[2] . حجر: 39- 40.

[3]. ابو حامد، محمد غزالی بن محمد؛ احیاء علوم الدین، تهران، علمی وفرهنگی،1375، ج4 ، ص 667.

[4]. . ابو حامد، محمد غزالی بن محمد؛ احیاء علوم الدین، تهران، علمی وفرهنگی،1375، ج4 ، ص 667.

[5].النیت و الاخلاص، ص 6.

[6]. النیت والاخلاص، ص7.

[7]. همان، ص7.

[8]. احیاء علوم دین، ج4، ص666.

ادامه نوشته